پایگاه بسیج امام علی ع

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در بیست‌و نهمین سالگرد شهادت سردار سرلشکر شهید محمد بروجردی که پنجشنبه‌ شب 28.2.91 در حسینیه فاطمه‌‌الزهرا، واقع در ستاد نیروی هوا، فضای سپاه و با حضور جمع بسیاری از فرماندهان نیروهای مسلح، پاسداران، بسیجیان و رزمندگان اسلام برگزار شد، در سخنانی به تجلیل از خدمات شهید بروجردی در میدان‌‌های گوناگون پرداخت.

به گزارش «تابناک»، محسن رضایی با یادآوری روزهای ورود امام به ایران گفت: هنگامی که حضرت امام در مدرسه رفاه مستقر بودند، حفاظت درون محوطه به عهده شهید عراقی و شهید بروجردی بود و ما و دوستانمان در گروه منصورون، در خیابان ایران، مستقر شدیم و آماده بودیم اگر عوامل رژیم شاه و ساواک، قصد ورود به محوطه را داشتند، با آنان مسلحانه درگیر شویم تا شهید عراقی و شهید بروجردی در داخل مدرسه رفاه آماده شوند.

رضایی درباره خدمات شهید بروجردی به کردستان گفت: بسیاری از فرماندهان سپاه که در همین جلسه هم هستند، گواهند که مردم کردستان، شهید بروجردی را همچون فرزند خود دوست می‌داشتند.


رضایی افزود: نجات کردستان از توطئه‌های ضد انقلاب، مرهون خدمات و مجاهدات صادقانه شهید بروجردی است.

ایشان با مرور خاطرات خود با شهید بروجردی گفت: هنگامی که حادثه پاوه شکل گرفت، به همراه شهید بروجردی با دو گردان از نیروهای پادگان ولی عصر (عج) و به وسیله یک فروند هواپیمای نظامی c130 از تهران به کرمانشاه رفتیم و ستاد عملیات غرب کشور را راه‌اندازی کردیم.

دکتر رضایی در ادامه افزود: شهید بروجردی مردم کردستان را به میدان مبارزه با ضد انقلاب دعوت و سازمان پیشمرگان مسلمان کرد را با حضور مردم کردستان‌، تأسیس کرد.

در حقیقت می‌توان گفت: سه ماه پیش از شهادت شهید بروجردی، پافشاری کردم که فرماندهان قرارگاه حمزه را بپذیرد که گفت، اجازه بدهید فردی دیگر فرمانده قرارگاه باشد تا من وقتم برای عملیات آزاد باشد. حتی یک روز هم بیشتر در کردستان ماندم تا او را قانع کنم؛ اما شهید بروجردی، مصر بود که به عملیات بپردازد، ولی در هر حال، باید بگویم که فرمانده واقعی قرارگاه حمزه با شهید بروجردی بود.
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:18 توسط کریمی| |

در ادامه بحران پدید آمده در بحرین به واسطه تلاش حاکمان این کشور برای پیوستن به عربستان سعودی و همچنین در راستای جنبش انقلابی مردم بحرین ـ که بیش از یک سال از آغاز آن می‌گذرد ـ نمایندگان این انقلاب، بیانیه‌ای خطاب به ملت ایران صادر کرده‌اند.
در ادامه بحران پدید آمده در بحرین به واسطه تلاش حاکمان این کشور برای پیوستن به عربستان سعودی و همچنین در راستای جنبش انقلابی مردم بحرین ـ که بیش از یک سال از آغاز آن می‌گذرد ـ نمایندگان این انقلاب، بیانیه‌ای خطاب به ملت ایران صادر کرده‌اند.

به گزارش صفحه عربی «تابناک»، کمیته اطلاع‌رسانی جنبش چهاردهم فوریه انقلاب بحرین، یک بار دیگر، با صدور بیانیه‌ای رسمی، تلاش عربستان سعودی برای پیوستن بحرین به عربستان را به شدت مورد انتقاد و حمله قرار داد.

در بخشی از این بیانیه آمده است: «ای ملت قهرمان، آزاده، نجیب و مبارز بحرین، بدانید که عربستان سعودی پس از آنکه در شکست دادن و مقابله با انقلاب ملت بحرین حتی به رغم لشکرکشی و اعزام نیرو، موفق نشد، اکنون تلاش می‌کند با الحاق بحرین به خاک سعودی، ملت بحرین را به برده‌هایی برای خود تبدیل کرده و خون همه شهدای بحرین را پایمال کند».

در ادامه این بیانیه آمده: «حکام ریاض پس از آنکه به دلیل اشغال بحرین، از سوی مؤسسات و کشورهای بین‌المللی و نیز افکار عمومی جهان زیر فشار قرار گرفتند، اکنون تلاش می‌کنند با پیوند بحرین به کشورشان، افکار عمومی جهان را فریب داده و از این فشار‌ها بکاهند تا امنیت و ثبات داخلی کشورشان را تضمین کرده و نیز عرش خود را که به لرزه درآمده نگه دارند، زیرا پس‌لرزه انقلاب‌های تونس، مصر و یمن، دامن آنان را نیز خواهد گرفت».

بیانیه جنبش چهاردهم فوریه انقلاب بحرین همچنین می‌افزاید: «بر همین اساس، جنبش چهاردهم فوریه انقلاب بحرین از همه ملت بحرین، ملت‌های عربی، ملت‌های اسلامی، اعراب و مسلمانان مقیم مناطق گوناگون جهان و به ویژه ملت ایران و عراق و برادرانمان در شرق عربستان، می‌خواهد تظاهرات‌ متعددی در اعتراض به الحاق بحرین به سعودی ـ که یک طرح آمریکایی، صهیونیستی، سعودی است‌ ـ برگزار کنند».

از سوی دیگر، رئیس مؤسسه دفاع از حقوق بشر بحرین، در اظهاراتی، از ادامه سیاست تخریب مساجد و حسینیه شیعیان به دست نیروهای رژیم آل خلیفه ـ که با حمایت و پشتیبانی نیروهای اشغالگر آل سعود انجام می‌گیرد‌ ـ به شدت انتقاد کرد. تاکنون بیش از هشتاد مسجد و حسینیه در مناطق گوناگون بحرین در یک سال اخیر به دست نیروهای آل خلیفه و آل سعود تخریب شده است.

در همین حال، روز گذشته ده‌ها تن از جوانان انقلابی بحرین در اقدامی بی‌سابقه، پل «ملک فهد» را که تنها راه زمینی ارتباط میان بحرین و عربستان سعودی است، بستند. آنان با به آتش کشیدن ده‌ها لاستیک، این راه ارتباطی را به طور کامل قطع کردند.
همچنین این جوانان انقلابی، روز گذشته در اقدامی هماهنگ، بیش از شصت خیابان و اتوبان در مناطق گوناگون بحرین را بستند و بدین ترتیب، تقریبا سراسر بحرین فلج شده بود.

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:16 توسط کریمی| |



سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم
چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم

در بزم وصال تو نگويم زکم و بيش
چون آيينه خوکرده به حيراني خويشم

لب باز نکردم به خروشي و فغانی
من محرم راز دل طوفاني خويشم

يک چند پشيمان شدم از رندي و مستي
عمريست پشيمان ز پشيماني خويشم

از شوق شکر خند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان زگرانجاني خويشم

بشکسته تراز خويش نديدم به همه عمر
افسرده دل ازخويشم وزنداني خويشم

هر چند امين،بسته دنيا نيم اما
دلبسته ياران خراساني خويشم


شاعر:امام خامنه ای


نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:12 توسط کریمی| |

از روایات معتبر استفاده میشود. این موضوع برای اولین بار از سوی وجود مقدس پیامبر اکرم مطرح گردیده است. به عنوان مثال میتوان به روایتی که جوینی نقل میکند استشهاد نمود. جوینی متوفی 730 هجری که علما ی اهل سنت از او به امام الحرمین و امام جوینی یاد کرده اند و مقام استادی شخصی همچون ذهبی را دارد. او این روایت را از رسول خدا اینگونه روایت میکند:

«هر گاه فاطمه را میبینم به یاد حوادثی میافتم که پس از من برای او رخ میدهد. گویا با چشم خود میبینیم که ذلت در خانه ی وی داخل شده. حرمتش شکسته، حقش غصب گردیده، از ارث محروم داشته، پهلویش بشکسته و فرزندش در رحم سقط گردیده فریاد میزند:

یا محمدا ! ولی کسی به داد او نمیرسد. فاطمه  اولین شخص از اهل بیت من است که غمگین و ستم دیده به شهادت رسیده و به من ملحق میگردد»

(فرائد السمطین، ج 2، ص 35، الباب السابع، ح 371، الامام الجوینی)



نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:7 توسط کریمی| |

اول انگار دچار برق‌گرفتگی شده باشم، شوكه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره كار را به آن‌ها سپردم و قبول كردم.

دوباره همشون زدند زیر خنده كه چه شود!!!

در طول مسیر هم از جلف‌بازی‌های این جماعت حرص می‌خوردم و هم نگران بودم كه نكند شهدا حرفم را زمین بیندازند؟ نكند مجبور شوم...! دائم در ذكر و توسل بودم و از شهدا كمك می‌خواستم...

می‌دانستم در اثر یك حادثه، یادمان شهدای طلائیه سوخته و قبرهای آن‌ها بی‌حفاظ است...

از طرفی می‌دانستم آن‌ها اگر بخواهند، قیامت هم برپا می‌كنند، چه رسد به معجزه!!!

به طلائیه كه رسیدیم، همه‌شان را جمع كردم و راه افتادیم ... اما آن‌ها كه دست‌بردار نبودند! حتی یك لحظه هم از شوخی‌های جلف و سبك و خواندن اشعار مبتذل و خنده‌های بلند دست برنمی‌داشتند و دائم هم مرا مسخره می‌كردند.

كنار قبور مطهر شهدای طلائیه كه رسیدیم، یك نفر از بین جمعیت گفت: پس كو این معجزه حاج آقا! ما كه این‌جا جز خاك و چند تا سنگ قبر چیز دیگه‌ای نمی‌بینیم! به دنبال حرف او بقیه هم شروع كردند:

به تمسخر من...

bvg4a9attv49xnlj7qo.jpg

برای آخرین بار دل سپردم. یا اباالفضل گفتم و از یكی از بچه‌ها خواستم یك لیوان آب بدهد.

آب را روی قبور مطهر پاشیدم و...

تمام فضای طلائیه پر از شمیم مطهر و معطر بهشت شد... عطری كه هیچ جای دنیا مثل آن پیدا نمی‌شود! همه اون دخترای بی‌حجاب و قرتی، مست شده بودند از شمیم عطری كه طلائیه را پر كرده بود. طلائیه آن روز بوی بهشت می‌داد...

همه‌شان روی خاك افتادند و غرق اشك شدند! سر روی قبرها گذاشته بودند و مثل مادرهای فرزند از دست داده ضجه می‌زدند ... شهدا خودی نشان داده بودند و دست همه‌شان را گرفته بودند. چشم‌ها‌شان رنگ خون گرفته بود و صدای محزونشان به سختی شنیده می‌شد. هرچه كردم نتوانستم آن‌ها را از روی قبرها بلند كنم. قصد كرده بودند آن‌جا بمانند. بالاخره با كلی اصرار و التماس آن‌ها را از بهشتی‌ترین خاك دنیا بلند كردم ...

به اتوبوس كه رسیدیم، خواستم بگویم: من به قولم عمل كردم، حالا نوبت شماست، كه دیدم روسری‌ها كاملا سر را پوشانده‌اند و چفیه‌ها روی گردن‌شان خودنمایی می‌كند.

هنوز بی‌قرار بودند... چند دقیقه‌ای گذشت... همه دور هم جمع شده بودند و مشورت می‌كردند...

پرسیدم: به كجا رسیدید؟ چیزی نگفتند.

سال بعد كه برای رفتن به اردو با من تماس گرفتند، فهمیدم دانشگاه را رها كرده‌اند و به جامعه‌الزهرای قم رفته‌اند ... آری آنان سر قولشان به شهدا مانده بودند ..."


نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:4 توسط کریمی| |

تویی عاشقترین تنهای دنیا ............. منم خسته ترین مغموم دنیا

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:51 توسط کریمی| |

جمالی گفت: نکته جالب اینجاست که هیچ گاه نام ترور یا قتل و بمب گذاری در آموزش ها به کار نمی رفت و حتی آنها آن بمب بسیار قوی که قرار بود با آن دکتر علیمحمدی را ترور کنند نامش را پیشرفت تکنولوژی گذاشتند.
مجید جمالی عامل موساد و قاتل شهید علیمحمدی از دانشمندان هسته ای کشورمان پیش از آویخته شدن به دار مجازات گفت: صهیونیست ها به من وعده پول و شهرت و طوری ذهن من را شستشو دادند که فکر می کردم، نجات دهنده کره زمین و بشریت هستم اما روزی که وارد زندان اوین شدم ده میلیون تومان بدهکار بودم.

مجید جمالی بامداد امروز دقایقی پیش از اجرای حکم اعدام در مصاحبه اختصاصی با واحد مرکزی خبر تاکید کرد: پایان این راهی که من رفتم جز پشیمانی، عصیان و طناب دار چیز دیگری نیست.

وی با بیان این که تبلیغات ماهواره ای، سخنان پوچ رسانه های خارجی پیش زمینه ای برای انحراف فکری وی شد گفت: پس از آن که در ذهن خود مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران شدم تصمیم گرفتم از کشور خارج شوم و کار ورزشی خود را در کشورهای دیگر ادامه دهم.
جمالی افزود: عوامل رژیم صهیونیستی که روی کسانی که به خارج می روند کار می کنند

در یکی از کشورها با من آشنا شدند و کم کم مرا جذب خود کردند تا جایی که دیدم در کنسولگری اسراییل نشسته ام.

قاتل دانشمند هسته ای کشورمان با اشاره به این که آنان می دانستند من عاشق توجه و شهرت هستم اضافه کرد: به صورت حرفه ای و پله پله از نقطه ضعف های من استفاده کردند تا این که از من قاتل و خائن به وطن ساختند و اگر در برابر برخی چیزها مقاومت نمی کردم الآن یک صهیونیست تمام عیار بودم.

جمالی گفت: پله اول رژیم صهیونیستی برای جذب من، بهانه آزادی در ورزش و رسیدن به پولی هنگفت بود، اما در اواخر کار نه از ورزش خبری بود و نه از پولی که آنان قولش را داده بودند و زمانی که وارد زندان اوین شدم ده میلیون تومان بدهکار بودم.

وی گفت: این روند ادامه داشت تا آموزش ها در چند کشور آغاز شد و این آموزش ها از جمع آوری اطلاعات محرمانه به صورت حرفه ای تا تیراندازی با سلاح های مختلف بود.

وی افزود: این روند چند سالی طول کشید تا وارد اسرائیل شدم.

جمالی با بیان این که در اسرائیل آموزش ها به صورت تکمیلی و دقیق تر انجام شد گفت: صحنه تروری که در اسرائیل برای من بازسازی کرده بودند کپی برابر اصل بود.

عامل قتل شهید علیمحمدی افزود: موتورسیکلتی که باید در کوچه ای به درخت می بستم حتی رنگ در خانه، نوع پل و میلگرد به کار رفته در آن و موزاییک کوچه تماماً مانند صحنه واقعی ترور بود.

وی افزود: در اسرائیل به من گفتند می خواهیم عملیات انجام دهیم اما درباره شخصی که باید ترور می شد هیچ صحبتی نکردند و فقط گفتند او در حال ساخت بمب اتم، جانی بالفطره و با ماندنش بشر در خطر است.

جمالی ادامه داد: آن قدر روی فکر و ذهن من کار کردند تا کاملاً باورم شده بود من نجات دهنده کره زمین هستم.

جمالی گفت: نکته جالب اینجاست که هیچ گاه نام ترور یا قتل و بمب گذاری در آموزش ها به کار نمی رفت و حتی آنها آن بمب بسیار قوی که قرار بود با آن دکتر علیمحمدی را ترور کنند نامش را پیشرفت تکنولوژی گذاشتند.

جمالی با بیان این که اولین کسی که من را به این راه سیاه کشاند و دائماً از اسرائیل و زندگی راحت، برای من صحبت می کرد خودش در جهنم است گفت: او چند ماه پس از اینکه من را به سرویس موساد وصل کرد وظیفه اش تمام شد و موساد هم وی را حذف کرد.

وی افزود: در این راه صد درصد خودم مقصر بودم چرا که انسان دارای عقل، شعور و تفکر است و اگر دستگیر نمی شدم ترورها را ادامه می دادم و الآن روی این صندلی باید برای ترور چهار نفر دیگر هم جواب پس می دادم.

جمالی گفت: آموزش های من به صورتی بود که پس از ترور دکتر علیمحمدی قرار بود مسئولیت چند ترور دیگر هم برعهده من باشد.

وی تأکید کرد: ترور دانشمندان هسته ای ایران پس از شهید علیمحمدی نیز قطعاً کار صهیونیست هاست و هنگامی که از تلویزیون صحنه های ترور را می دیدم تمام نقشه عملیات که به چه صورت دانشمندان هسته ای را ترور کردند در ذهنم بازسازی و مجسم می شد.

جمالی گفت: نشانه ها و آدرس هایی می دهم که فقط افرادی که به اسرائیل سفر کرده اند و حرفه ای هستند از آن آگاهی دارند.

وی همچنین با بیان این که در این مدت به زبان عبری کاملاً آشنا شده است به تشریح دقیق موقعیت جغرافیایی پادگان های موساد در شهرهای مختلف رژیم صهیونیستی پرداخت.

وی گفت: آموزش ها به جایی رسید که مانند پازل تکمیل شد و من که روزی خیال می کردم اطلاعات جمع کردن از یک خیابان به چه درد آنها می خورد فهمیدم چند سال من تکمیل کننده یک پازل جنایتکارانه موساد بودم.

جمالی افزود:‌ پس از انجام عملیات تا منزل احساس افتخار می کردم که چه کار بزرگی برای بشر انجام داده ام اما زمانی که از تلویزیون تصاویر جنایت خود را دیدم و اینکه یک دانشمند هسته ای را ترور کرده ام، فهمیدم تمام حرف های آنها دروغ محض بوده است.

وی گفت: زمانی فهمیدم که دیگر راه بازگشت نداشتم و فاجعه ملی به بار آورده بودم چرا که علیمحمدی سرمایه مملکت، دانشمندی زحمت کشیده و افتخار آفرین برای کشور بود.

جمالی با بیان این که آنها فهمیده بودند که من بریده ام اما باز دست بر نداشتند و من را به خارج از کشور منتقل کردند تا ضمن توجیهات لازم آموزش های جدیدی به من ارائه کنند.

وی گفت: آن سفر آخرین ملاقات من با آنها بود و بعد از آن کاملاً من را رها کردند و دیگر حمایت و پشتیبانی در کار نبود.

جمالی گفت: آنهایی که یک روز دم از حمایت همه جانبه از من می زدند و می گفتند یک لحظه تو را تنها نمی گذاریم الآن ببینند که من اینجا هستم و نه هلیکوپتری می بینم و نه کماندویی که مرا فراری دهد.

جمالی فشی گفت: به صراحت می گویم در آخر خط هستم و آخر خط یعنی طناب دار و فقط به آنهایی که آن طرف نشسته اند و جوانان مثل من را با حیله های مختلف جنایتکار بار می آورند می گویم شانس آوردید که می خواهم اعدام شوم وگرنه همه آموزش هایی که به من داده بودید و همه چیزهایی که یاد گرفته بودم سر خود شما خراب می کردم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:43 توسط کریمی| |

در اين مراسم همچنين دانشجويان در حالي كه پرچم فلسطين و تصاوير دو تن از اسراي فلسطيني را در دست داشتند، پرچم رژيم صهيونيستي را به آتش كشيدند.

همزمان با شصت و چهارمين سالروز تاسيس رژيم جعلي صهيونيستي، پرچم اين رژيم غاصب طي تجمعي در ميدان آزادي تهران به آتش كشيده شد.

به گزارش ايسنا، در اين تجمع كه به همت اتحاديه بين‌المللي امت واحده برگزار شد، جوانان شعار «مرگ بر اسراييل» سر دادند و انزجار خود را نسبت به سياست‌هاي اشغالگرانه رژيم صهيونيستي در سرزمين فلسطين فرياد زدند.

در اين مراسم همچنين دانشجويان در حالي كه پرچم فلسطين و تصاوير دو تن از اسراي فلسطيني را در دست داشتند، پرچم رژيم صهيونيستي را به آتش كشيدند.

مسئول كميته جهان اسلام بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق (ع) طي سخناني در اين مراسم تصريح كرد: هم‌اكنون شصت و چهارمين سال تشكيل رژيم جعلي صهيونيستي را پشت سر مي‌گذاريم. در 30 سال اول تاسيس اين رژيم، اعتراض‌ها و مقاومت‌هايي صورت مي‌گرفت اما با ظهور انقلاب اسلامي، جريان مقاومت با شدت و شتاب بيشتري به مسير خود ادامه داد.

وي با بيان اينكه ما هم‌اكنون صداي شكستن استخوان‌هاي رژيم صهيونيستي را مي‌شنويم، افزود: جنبش دانشجويي اعلام مي‌كند كه تلاش خواهد كرد تا يوم‌النكبه را همچون روز قدس در ايران و پس از آن در سراسر جهان فراگير سازد و ما اين روز را روز پرچم‌سوزان اسراييل مي‌ناميم و به برخي كشورهاي عربي در به رسميت شناختن اين رژيم جعلي هشدار مي‌دهيم كه از سرنوشت ديكتاتورهاي منطقه عبرت بگيرند.

به گزارش ايسنا، در حاشيه‌ اين مراسم در اعتراض به اقدامات رژيم صهيونيستي در فلسطين، تصاوير اعتراض‌آميز توسط برخي از افراد حاضر در اين مراسم نقاشي شد و قطعنامه پاياني اين تجمع مبني بر اعلام انزجار نسبت به رژيم صهيونيستي قرائت شد.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 11:41 توسط کریمی| |

سلام :

یه سری عکسهای متحرک بود که خواستم شما هم از اونا استفاده ببرید

 

 

 

 

 

 



نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 14:12 توسط کریمی| |


رييس سازمان بسيج مستضعفين از پخش مستند افشاگرانه شامل اعترافات صريح سران سابق كشورهاي غربي در مورد حمايت‌شان از صدام خبر داد.

به گزارش ايسنا، سردار محمدرضا نقدي در نشستي خبري كه به مناسبت سي‌امين سالگرد آزادسازي خرمشهر در مركز آفرينش‌هاي هنري بسيج برگزار شد، اظهار كرد:‌ فتح خرمشهر بايد درس عبرتي باشد براي كساني كه براي ايران خط و نشان مي‌كشند.

وي افزود: قدرت ايران متكي به قدرت پروردگار است و همانطور كه ملت ايران در عرصه‌هاي بسياري همانند سوم خرداد درخشيده است در بسياري از عرصه‌هاي ديگر نيز خواهد درخشيد و دشمنان انقلاب و ايران بايد بدانند كه با چنين ملتي مواجه هستند و نتيجه هر زورگويي چيزي جز سوم خرداد نخواهد بود.

نقدي ادامه داد: سوم خرداد براي خود ما نيز بايد درس‌آموز باشد بدين معني كه بدانيم اگر با خدا باشيم و بر سر عهد و پيمان خود با امام و شهدا بمانيم خدا ما را ياري خواهد كرد و به زودي همان خدايي كه خرمشهر را آزاد كرد بيت‌المقدس را نيز آزاد كرده است.

وي تاكيد كرد: بايد به خط جهاد خود باقي بمانيم و بر سر پيماني كه با امام و شهدا بسته‌ايم پايدار باشيم تا اين وعده خدا نيز تحقق پيدا كند و سالروز آزادي خرمشهر صرفا يك جشن نيست بلكه عبرتي براي دشمنان و درسي براي خود ما است.

نقدي در ادامه به برنامه‌هاي سازمان بسيج مستضعفين به مناسبت آزادسازي خرمشهر اشاره كرد و گفت: در سال جاري به اين مناسبت كنگره‌ بزرگداشت شهداي خرمشهر را خواهيم داشت كه براي اولين بار برگزار مي‌شود تلاش‌هاي زيادي از دو سال پيش آغاز شده و تاكنون هزار و 751 شهيد كه در آزادسازي خرمشهر حضور داشتند شناسايي شدند. اين شهدا حق زيادي بر گردن ما دارند و به ويژه در مقاومت‌هاي اوليه جانفشاني‌هاي بسياري كردند و سندي از غيرت مردم ايران به نمايش گذاشتند.

وي ادامه داد: با همكاري استانداري و نهادهاي ديگر خوزستان و به همت بسيج و سپاه در اين استان سه اجلاس مهم در سه روز اول خردادماه برگزار خواهيم كرد در روز اول تجليل از 38 زن ايثارگر و به تصوير كشاندن مقاومت زنان را در اين عرصه خواهيم داشت، در روز دوم اجلاس مقاومت و در روز سوم خرداد اجلاس پيروزي برگزار خواهد شد.

رييس سازمان بسيج مستضعفين، همچنين رونمايي از هفت كتاب در مورد شهداي خرمشهر، افتتاح پايگاه اطلاع‌رساني شهداي خرمشهر، غبارروبي و به ويژه مسجد جامع خرمشهر توسط بسيجيان، برگزاري دو جشنواره شعر يكي به زبان عربي و ديگري به زبان فارسي در روزهاي 30 و 31 ارديبهشت‌ماه، برگزاري تئاتر خرمشهر، پياده‌روي خانوادگي در سراسر استان خوزستان با كمك سازمان ورزش و جوانان، مراسم انس با قرآن و شهدا برگزاري جشن آزادسازي خرمشهر را از ديگر برنامه‌هاي در نظر گرفته شده براي روز سوم خرداد عنوان كرد.

وي همچنين گفت: برپايي نمايشگاه دفاع مقدس، برگزاري نمايش‌هاي رزمي به مدت 10 شب در محور شمال شرقي خرمشهر در جاده امام رضا(ع) اين شهر، احداث نمادهاي مقاومت در 30 نقطه خرمشهر كه حوادث مهمي در آن‌ها روي داده است، اعزام پنج هزار نفر از مردم خرمشهر به مشهد مقدس به منظور پاسخگويي به زحمات مردم عزيز اين شهر كه به مناسبت اردوهاي راهيان نور متحمل مي‌شوند. تحويل 1700 هكتار زمين پاكسازي شده منطقه مرزي به مردم جهت امور كشت و كشاورزي و آغاز كشت نخل مسير شلمچه به خرمشهر از ديگر برنامه‌هاي سازمان بسيج در روز آزادسازي خرمشهر است.

وي از رزمايش مشترك ارتش، سپاه و عشاير در سوم خرداد نيز خبر داد.

نقدي در ادامه اين نشست گفت: به مناسبت اين ايام مستند بلند افشاگرانه‌اي در مورد دفاع مقدس كه شامل اسناد مهمي درباره آن است و به همت سازمان صدا سيما و بسيج توليد شده است پخش خواهد شد.

وي افزود: اين مستند كه نام آن"هشت سال تنهايي " است شامل اعترافات صريح كشورهاي غربي در مورد آغازگر بودن تجاوز صدام و همكاري‌هاي آنان مي‌باشد كه در آن سران سابق كشورهاي غربي در زمان جنگ اعترافاتي دارند مبني بر اين‌كه از صدام حمايت كرده‌اند و مردم ما با ديدن اين مستند مطمئنا به كشور خود بيشتر افتخار خواهند كرد و بيشتر متوجه خواهند شد كه حرف‌هايي كه مبني بر آغاز جنگ از سوي صدام زده شده است شعار نيست و يك واقعيت است.

وي افزود: سريال ديگري به نام "بيدار باش" در 20 قسمت و فيلم روحاني شهيد "حجت‌الاسلام قنوتي" به نام يكي از اولين شهداي دفاع از خرمشهر از ديگر كارهاي فرهنگي به مناسبت اين ايام است. نقدي همچنين گفت: ‌سلسله رزمايش‌هاي بسيج الي بيت‌المقدس در 30 استان كشور به صورت متوالي تا نيمه دوم سال توسط گردان‌هاي واكنش سريع بيت‌المقدس بسيج انجام خواهد شد و اين رزمايش‌ها از ابتداي خرداد آغاز مي‌شود.

نقدي در ادامه نشست در پاسخ به سوالي درباره خبرهاي منتشر شده مبني بر تلاش عربستان براي الحاق بحرين به اين كشور اين طور پاسخ داد كه اگر قرار باشد اين كشورها به يكديگر ملحق شوند بايد همه آن‌ها و از جمله عربستان را به انگلستان ملحق كنيم چرا كه انگليسي‌ها آن‌ها را سر كار آوردند اما ملت‌ها اين گونه نيستند و اصالت دارند و حق آن‌ها در تعيين سرنوشت‌شان بايد به رسميت شناخته شود.

وي افزود: ما به هيچ وجه در هيچ جاي دنيا قبول نداريم كه حق حاكميت مردم زير پا گذاشته شود برخي سران اين كشورها هيچ گاه مردمي نبوده‌اند و هميشه بر خلاف مصالح مردم خود عمل كرده‌اند. وي در پاسخ به سوال خبرنگار ديگري اظهار كرد: مردم اردن بايد نقش بيشتري در حوادث منطقه بر عهده بگيرند ما براي آزادي بيت‌المقدس بيشتر از سلاح به بيداري نياز داريم و اين اتفاق نيز در حال رخ دادن است.

نقدي در ادامه در پاسخ به سوال ديگري درباره وضعيت رسيدگي به خرمشهر و محروميت‌زدايي از اين مناطق گفت: اين شهر همچنان با معضلاتي مانند آب و گاز مواجه است، اما اقدامات بسياري نيز صورت گرفته است و دولت در سال‌هاي اخير رسيدگي خوبي نسبت به آن داشته است.

وي در پاسخ به سوال ديگري درباره اقدامات بسيج درباره اقتصاد و سال توليد ملي و ايجاد اشتغال اظهار كرد: پيشنهادهاي خوبي در اين زمينه تقديم دولت كرده‌ايم كه اميدواريم مورد توجه قرار گيرد.

وي در پايان سخنان خود ضمن انتقاد از رسانه‌ها مبني بر عدم توجه مكتوب به شهدا و سرمايه‌ها معنوي هشت سال دفاع مقدس گفت:‌ شهداي ما شخصيت‌هاي بزرگ و گاها اسطوره‌اي‌اند و هر كجاي دنيا اگر يكي از اين شهدا را داشتند تمام دنيا را باخبر مي‌كردند اما متاسفانه ما در اين زمينه به اندازه كافي از ظرفيتي كه وجود دارد استفاده نكرده‌ايم. هر يك از شهداي ما مي‌توانند الهام‌بخش بيداري اسلامي باشند و حيف است كه ما به اين مساله نپردازيم.


نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:22 توسط کریمی| |

روزهاي اول تا سوم خرداد ماه نمايشگاه دائمي منطقه آزاد اروند ميزبان كنگره ملي سرداران و شهداي خرمشهر مي شود.

معاون پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و امورايثارگران خوزستان در گفتگو با خبرنگار نويد شاهد گفت: اين كنگره روزهاي اول تا سوم خرداد ماه در نمايشگاه دائمي منطقه آزاد خرمشهر به مناسبت سالروز آزادسازي خرمشهر برگزار خواهد شد.

حسن نوراني تصريح كرد: نخستين روز كنگره با عنوان «زنان و مقاومت» با هدف بزرگداشت زنان مجاهد خرمشهري و ياد و خاطره شهداي زن برگزار مي شوند؛ در اين روز 300 نفر از خواهران رزمنده از سراسر كشور براي حضور در خرمشهر دعوت مي شوند.

وي گفت: دومين روز كنگره كه با عنوان «مقاومت خرمشهر» نامگذاري شده؛ برنامه هاي مختلفي در بخش هاي شعر، نمايش، روايت جنگ و داستان اجرا مي شود.

نوراني در ادامه افزود: سومين روز كنگره نيز با عنوان «روز پيروزي» از خانواده هاي شهداي عمليات بيت المقدس تجليل به عمل خواهد آمد. همچنين در اين كنگره نمايشگاه هايي به صورت تلفيقي از اقدامات سخت افزاري و نرم افزاري برپا خواهد شد.

وي اظهار داشت: در اين كنگره جمعي از مسئولان كشوري و لشكري، فاتحان خرمشهر، جانبازان و آزادگان، مسئولين بنياد شهيد و خانواده هاي معظم شهدا حضور خواهند داشت.

گفتني است، كنگره ملي سرداران و شهداي خرمشهر به همت بنياد شهيد و امورايثارگران، سپاه ناحيه، فرمانداري و استانداري خوزستان برگزار مي شود.

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 9:23 توسط کریمی| |


 نخست وزیر اسبق فرانسه گفت: فتوای رهبر انقلاب ایران در خصوص حرام بودن تولید و استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی بسیار مهم است و می تواند اعتماد بیشتری را ایجاد کند.

به گزارش  فارس، میشل روکار نخست وزیر اسبق فرانسه با حضور در استودیوی گفتگوی ویژه خبری شبکه دو سیما به سوالات مختلفی پاسخ گفت.

وی در خصوص بازگشت سوسیالیست ها به کاخ الیزه و تاثیرات آن بر سیاست داخلی و خارجی فرانسه عنوان کرد: نگرانی فرانسویان نسبت به آینده بود، چرا که در وضعیت بحران اقتصادی بسر می‌بریم. سارکوزی سیاستی داشت که باعث افزایش بیکاری شده بود و دولت توانایی و کارایی لازم را نداشت. "فرانسوا اولاند" رئیس جمهوری جدید فرانسه دولتی را تشکیل خواهد داد که کارایی زیادی در رفع بیکاری خواهد داشت، اما در سیاست خارجی شاهد تغییرات خاصی نخواهیم بود. فرانسه یک کشور صلح دوست است و به دنبال مستحکم کردن پایه‌های اتحادیه اروپا است.

وی افزود: کشورهای گروه 1+5 نیز سعی خواهند کرد در نشست بغداد یک موضع واحد را دنبال کنند.

روکار با اشاره به هم‌پیمانی فرانسه در خصوص حمله به افغانستان گفت: ما 70 سال است که متحد آمریکا هستیم. منطقی بود که در موضوع افغانستان با آنها همراهی کنیم، اما اولاند اعلام کرده است که فرانسه در سال 2012 نیروهای خود را از افغانستان خارج می کند.

وی در خصوص هدف حمله به افغانستان عنوان کرد: البته قرار شد اشغال افغانستان منجر به یک حکومت دمکراسی شود، اما نتیجه ای که دنبالش بودیم محقق نشد. مردم فرانسه به دولتشان رای داده اند که پولشان بدون دلیل خرج نشود ما به دنبال صلح در تمام منطقه هستیم.

نخست وزیر اسبق فرانسه درباره این که سارکوزی پیرو سیاست های آمریکا بوده است، تصریح کرد: ما پیرو آمریکا نبوده ایم، در زمان لشکر کشی به عراق فرانسه به شدت مخالف بود. وضعیت تغییر پیدا کرده است افغانستان گویای این امر است. شاهد جهان جدید هستیم دیگر کشورها در حال جنگ برای اثبات خود نیستند و به دوستان خود در ایران اعلام می کنم که دنیا در حال تغییر است و هیچ کشوری نمی تواند با توسل به زور بر دیگران تسلط داشته باشد.

وی افزود: 1+5 به دنبال دستیابی به توافق است، آمریکای‌ها کمتر اهل گفت و گو هستند چون  آنقدر قوی هستند ولی دیگر نتیجه ای ندارد، چرا که دیگر از نظر مالی توجیه ندارد و دلار با تهدیدات زیادی مواجه است.

روکار گفت: دولت ایران از من دعوت کرد و من پذیرفتم که بیایم، اما حامل پیامی از سوی اولاند نیستم.

وی در خصوص نشست بغداد گفت: کنفرانس بغداد فرصت بسیار خوبی است که همه کشورها بدانند که به دنبال چه هستند. فتوای رهبر انقلاب ایران در خصوص حرام بودن تولید و استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی بسیار مهم است و می تواند اعتماد بیشتری را ایجاد کند.

روکار خاطر نشان کرد: باید نسبت به جامعه جهانی وفادار بمانیم که مسائل دچار تناقضی نشود و از مذاکرات بغداد توافقی کسب شود.

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 9:20 توسط کریمی| |

می نویسم تا یادم نرود تمام وجودم را از عروج شما دارم

 

خیابون شده بود پُر از دستفروش

تصمیم گرفتیم بساطشون رو جمع کنیم

چرخ و گاری شون هم توقیف کنیم که دست از این کار بردارند

اما محمد ابراهیم مخالفت کرد

گفت: این که نمیشه راه حل!

این دستفروش ها همه شون فقیر و زحمت کش هستند

راه دیگری برای کاسبی ندارند

 

... راه حل داد

خودش هم عملی اش کرد

رفت و  بازارچه ای خارج از شهر براشون ساخت و به هر کدومشون یه غرفه داد

دیگه دستفروش ها خیابونا رو شلوغ نمی کردند

 

                        خاطره ای از زندگی شهید محمد ابراهیم احمدپور

                         منبع: کتاب خدمت از ماست...۸۲ ، صفحه ۴۶

 

کاش مسئولین این پست رو بخونن

اگه مسئولی رو می شناسید که این کار از دستش بر میاد ، براش تعریف کنین این خاطره رو




 

 

عملیّات محرّم مجروح شد

طوری که دکترا ازش قطع امید کرده بودند

حضرت فاطمه سلام الله علیها اومده بود به خوابش

فرموده بود: پسرم تو شفا گرفتی

بلند شو

فقط باید قول بدی که جبهه رو ترک نکنی!

بعد از این خواب، سر از پا نمی شناخت …

عملیّات خیبر شد فرمانده گردان حضرت علی اکبر علیه السلام

از بس حضرت زهرایی بود اسم گردانش رو عوض کرد گذاشت “یا زهرا سلام الله علیها ”

 

... ایام فاطمیه ترکش خورد به پهلوش

شهید شد

مثل مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها ... 

 

                                 خاطره ای از زندگی شهید سیّد کمال فاضلی

 

کاش حضرت زهرا سلام الله علیها روز ولادتشون دست ما هم بگیرن

بیایم ما هم به حضرت زهرا سلام الله علیها  قول بدیم که دیگه گناه نکنیم

تا حضرت زهرا سلام الله علیها برامون مادری کنه...




 

فرمانده بود

اما برای گرفتن غذا مث بقیه رزمنده ها توی صف می ایستاد

سر صف غذا هم جلویی ها به احترامش کنار می رفتند

می خواستند او زودتر غذاش رو بگیره

او هم عصبانی می شد

ول می کرد و می رفت

 

... نوبتش هم که می رسید

آشپزها غذای بهتر براش می ریختند

او هم متوجه می شد و می داد به پشت سریش...

 

                             خاطره ای از زندگی سردار شهید محمود کاوه

                             منبع: کتاب خدمت از ماست...۸۲ ، صفحه ۲۳



 

داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم

کنارم ایستاده بود که یهو یه خمپاره اومد و بوممم...

نگاه کردم دیدم یه ترکش بهش خورده و افتاده روی زمین

دوربین رو برداشتم و رفتم سراغش

بهش گفتم توی این لحظات آخر اگه حرف و صحبتی داری بگو

در حالی که داشت شهادتین رو زیر لب زمزمه می کرد ، گفت:

من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم:

اونم اینکه وقتی کمپوت می فرستید جبهه

خواهشاً اون کاغذ روی کمپوت رو جدا نکنید

بهش گفتم: بابا این چه جمله ایه؟

قراره از تلویزیون پخش بشه ها!

یه جمله بهتر بگو برادر...

با همون لهجه ی اصفهانیش گفت:

اخوی! آخه نمی دونی ، تا حالا سه بار به من رب گوجه افتاده...

 

همینطور که دارین با این خاطره ی زیبا می خندید ، به این نکته هم توجه کنید که چقدر مرگ در ذهن شهدا حقیر بوده. اونقدر حقیر بوده که لحظه های آخر هم دست از شوخی بر نمی داشتند و دغدغه ی رفتن از این دنیا رو نداشتند...



 

توی منطقه عملیاتی رمضان محاصره شده بودیم

۱۵ نفری می شدیم

تشنگی فشار آورده بود

همه بی حال و خسته خوابمون برد

وقتی بیدار شدیم ، شهید فایده گفت:

بچه ها من خواب حضرت زهرا سلام الله علیها رو دیدم

حضرت با دست خودشون به من آب دادند و قمقمه ی شهیدی رو پر از آب کردند

 

... سریع رفتم سراغ قمقمه ی یکی از بچه ها که شهید شده بود

دست زدیم ، پر از آب خنک بود

انگار همین الان توش یخ انداخته بودند

همه ی بچه ها از اون آب سیراب شدند

از اون آب شیرین و گوارا

از مهریه ی حضرت زهرا سلام الله علیها...

 

                                         راوی: غلامعلی ابراهیمی

                                         منبع: کتاب افلاکیان ، صفحه ۲۸۴

 

تصویر بالا تصویری واقعی از شهدای مظلوم و تشنه ی عملیات رمضان است...



 

تازه شهید رجایی نخست وزیر شده بود

اون زمان ما همسایه ایشون بودیم و توی خونه بنایی داشتیم

صبح اول وقت داشتیم نخاله های ساختمانی رو می بردیم بیرون  

یه لحظه شهید رجایی رو دیدم که نون به دست داشت می یومد

بعد از احوال پرسی بهم گفت: اگه کمک می خواهید بیام کمک؟

ازش تشکر کردم و ایشون هم رفتند منزلشون

 

... بعد از چند دقیقه با کمال تعجب دیدم شهید رجایی برگشت

آستیناش رو بالا زده و اومده بود به ما کمک کنه

هر چه اصرار کردم که نمیخاد... شما زحمت نکشید ، فایده ای نداشت

می گفت: همسایه بودن یعنی همین

 

                                                 راوی: همسایه شهید رجایی

                                                 منبع: سالنامه یاران ناب ۱۳۹۱

 

واقعا آدم می مونه از این همه اخلاص

شهید رجایی عزیز! آخه چقدر نخست وزیری رو حقیر می دیدی که بیخیال از جایگاهت میرفتی و نخاله های ساختمان همسایه رو جمع می کردی؟

کاش بعضی از ما هم یاد می گرفتیم و به پست های دنیائی مون همینطوری نگاه می کردیم.

کاش ما هم به همسایمون اهمیت می دادیم. همسایه ای که بعضی هامون سال به سال یه بار هم نمی بینیمش. همسایه ای که پیامبر ص فرمود: آنقدر جبریل در مورد رعایت حقوق همسایه تاکید کرد که من فکر کردم الان می گوید همسایه از همسایه ارث می بره.

کاش اگه به همسایمون کمک نمی کنیم ، لااقل اذیتش نمی کردیم. انگار نشنیدیم که پیامبر ص فرمودند: هر کس همسایه اش از شرش در امان نباشد ، ایمان ندارد...



 

حاج احمد کاظمی توی عملیات بیت المقدس بدجوری مجروح شد

ترکش خورده بود به سرش

با اصرار بردیمش اورژانس

می گفت: کسی نفهمه زخمی شدم ، همین جا مداوام کنین

دکتر اومد و گفت: زخمش عمیقه ، باید بخیه بشه

بستریش کردند

از بس خونریزی داشت بیهوش شد

 

... بعد یه مدت یک دفعه از جا پرید و گفت:

پاشو بریم خط

قسمش دادم. گفتم: آخه تو که بیهوش بودی ، چی شد یهو از جا پریدی؟

گفت: بهت میگم ، به شرطی که تا زنده ام به کسی چیزی نگی

بعد برام تعریف کرد:

وقتی بیهوش بودم دیدم حضرت زهرا سلام الله علیها وارد شدند

بهم فرمودند: چیه؟ چرا خوابیدی؟

عرض کردم: سرم مجروح شده ، نمی تونم ادامه بدم

حضرت دستی به سرم کشیدند و فرمودند: بلند شو ، چیزی نیست

بلند شو برو به کارهایت برس

 

                                            راوی: آقای خانزاد

                                            منبع: کتاب خط عاشقی ، صفحه ۹



 

هوا تاریک بود و بچه ها توی دشت آماده شروع عملیات بودند

یه دفعه متوجه انفجار مین منور شدیم

انفجار مین هم مساوی بود با شلیک منور و روشن شدن منطقه

منطقه هم اگه روشن میشد دشمن بچه ها رو می دید و عملیات لو می رفت

کلی هم کشته می دادیم.

یکی از بچه ها خودش رو انداخت روی مین منور

اونقدر حرارت مین منور زیاد بود که کل بدنش رو سوزاند

پلاکش هم ذوب شد

آروم چشماش رو بست و پر کشید

خودش رو فدا کرد تا بچه ها قتل و عام نشن

خودش رو فدا کرد تا عملیات لو نره ...

 

                                             منبع: کتاب شهید گمنام ، صفحه ۱۵۵

 



 

معمولاً صورت بشاشی داشت

یک بار سر مسئله ای با هم به توافق نرسیدیم.

هر کدام روی حرف خودمان ایستاده بودیم که او عصبانی شد

اخم توی صورتش افتاده بود و لحن مختصر تندی به خود گرفت.

از خانه زد بیرون

وقتی برگشت دوباره همان طور با روحیه باز و لبخند آمد.

بهم گفت«بابت امروز صبح معذرت می خواهم.»

می گفت:نباید گذاشت اختلافات خانوادگی بیش از یک روز ادامه پیدا کند.

 
                                               راوی: همسر شهید اسماعیل دقایقی



 

 

فکش اذیتش می کرد.

دکتر معاینه کرد و گفت«فردا بیا بیمارستان.»

باید عکس می گرفت.

عکسش که آماده شد،رفتیم دکتر ببیند.

وسط راه غیبش زد.

توی راه روهای بیمارستان دنبالش می گشتیم.

دکتر داشت می رفت.

بالأخره پیداش کردم.

یک پیرمرد را کول کرده بود داشت از پله ها می برد بالا...

 

                                                             راوی: همسر شهید مهدی باکری

 

مؤمن دنبال فرصته تا ثواب جمع کنه...

از این موقعیت ها و کارهای خوب اطرفمون زیاده

مواظب باشیم ازشون غافل نشیم



 

 

حاج احمد متوسلیان رو آورده بودن بیمارستان

رنگ صورتش پریده بود

لبهاش ترك خورده بود 

پاهاش زخمی شده بود

پرستار به وضع خرابش نگاه کرد و گفت:

برادر اجازه بديد داروی بيهوشی تزريق كنم.

اينطوری موقع درمان كمتر درد می كشيد.

با ناله گفت:نه خواهر! بيهوشم نكن!

داروتو نگه دار برا اونهايی كه زخم عميق تری دارند...



 

یه شب یکی از همکاران عباس ما رو به یه مهمونی دعوت کرد

به مناسبت سالگرد ازدواجشون جشن گرفته بودند

گفته بود آدمهای زیادی نمیان و فقط افراد آشنا رو دعوت کرده

 

... وارد کوچه ی میزبان که شدیم ، دیدم ماشین های زیادی پارک شده

فکر کردیم لابد مال خانه های دیگه است

وارد خونه که شدیم دیدیم مهمونی مفصل و شلوغی گرفته

اونم از مهمونی های اون زمان

زن و مرد با هم می قصیدند

وضع حجاب به شدت خراب بود

مشروب و مخلفات هم روی میزها فراوان

طاقت نیاوردیم و زدیم بیرون

توی راه خونه عباس بغض کرده بود

رسیدیم خونه زد زیر گریه

بلند بلند گریه می کرد

می گفت چه جوری امشب رو جبران کنم؟

سرش رو به در و دیوار می کوبید

رفت قرآن رو باز کرد و شروع کرد به خوندن

تا صبح همین طور بود

 

                              به نقل از همسر شهید عباس بابایی

 

 



 

عملیات شروع شده بود

گردان ما خط شکن بود

همه چیز داشت خوب پیش می رفت

یه دفعه خوردیم به یه کانال پر از سیم خاردارهای حلقوی

باید هر جور بود از این مانع رد می شدیم

یه دفعه متوجه شدیم عراقی ها دارن بهمون نزدیک میشن

اگه ما رو می دیدند عملیات لو می رفت و بچه ها قتل و عام می شدند

چاره ای جز عبور نبود

توی فکر بودیم که یه دفعه فرمانده خودش رو انداخت روی سیم خاردارهای حلقوی

داشتیم از تعجب شاخ در میاوردیم

گفت از روی من رد بشین و برین جلو تا عراقی ها نیومدند

هیچ که حاضر نبود رد بشه

تا اینکه ما رو به جان امام قسم داد

با گریه از روش رد شدیم

آخرین نفر من بودم

دستمو گرفت

غرق خون شده بود و صداش در نمی یومد

اشاره کرد به پاکتی که توی جیبش بود و بهم فهموند که بردارم

فکر کردم وصیت نامه اش رو نوشته

برداشتم

عراقی ها نزدیک شده بودند

باید میرفتم تا من رو نبینند

وقتی داشتم میرفتم گریه ام گرفته بود

برگشتم و به فرمانده ام نگاه کردم

دیدم آروم داره اشک می ریزه و به سختی دستاش رو به سمتم تکون میدم

فکر کردم داره باهام خدافظی می کنه

 

...خودم رو انداختم پشت یه خاکریز

پاکت نامه  فرمانده رو باز کردم

خشکم زد

به جای وصیت نامه یه عکس دیدم

عکس دخترش بود

دختری که تازه دنیا اومده بود و هنوز ندیده بودش

تاز فهمیدم تکون دادن دستاش برا خدافظی نبوده

میخواسته بگه برگرد یه بار هم که شده عکس دخترم رو ببینم و از دنیا برم

 

                                                                    راوی: سید یاسر موسوی

 

شاید یه شبهه برا عده ای پیش بیاد که چرا یه رزمنده باید خودش رو بندازه روی سیم خاردار تا از روش رد بشن: علتش شرایط به وجود آمده بوده. عملیات شروع شده  و اگر این رزمنده خودش رو نمی انداخت و بچه ها از روی ایشون رد نمی شدند ، عملیات لو می رفت و علاوه بر اینکه ضررهای مالی و ارضی زیادی به ایران وارد می شد ، خیلی از رزمنده ها قتل و عام می شدند. پس این بزرگوار از جان خودش می گذره تا هم اسلام پیروز بشه و هم جان خیلی از رزمنده ها حفظ بشه.

سیم خاردارهای حلقوی هم با این سیم خاردارهایی که در جاهای مختلف می بینید متفاوته ، این سیم خاردارها که برای حفاظت از مکانهای امنیتی مثل نیروی انتظامی مشاهده می کنید اصلا شبیه سیم خاردارهای حلقوی که در جنگ استفاده میشده نیست. سیم خاردارهای حلقوی ، ضخیم و دارای طول و عرض زیاده که در جنگ برای ایجاد مانع آن را فشرده می کردند تا کسی نتواند از آن عبور کند و به راحتی قابل قیچی و برداشتن نباشد. پس تنها راه ممکن در اون فرصت کم از خودگذشتی اون رزمنده ی بزرگوار بوده

 

                                                                      شادی روحشون صلوات

 

 



 

از جبهه که بر می گشت می رفت و کار می کرد

کارش حفر چاه برای مردم بود

دستمزدش هم می داد به همسرش

می گفت این پول رو  وقتی من جبهه هستم خرج کن تا محتاج کسی نشی

 

... وقتی شهید شد آدمای غریبه زیاد می یومدند خونمون

من اونا رو نمی شناختم

می گفتند پسرت شب ها می یومده خونه ی ما و بهمون کمک می کرده

مشکلاتمون رو حل می کرده

ما یحتاج زندگیمون رو تامین می کرده

طوری رفتار کرده بود که من هم نفهمیده بودم... مثل مولاش علی علیه السلام 

 

                                                     راوی: مادر شهید سرمستی

                                                    منبع: بر خوشه خاطرات ، صفحه ۲۵



 

تعداد مجروحین بالا رفته بود

فرمانده از میان گرد و غبار انفجارها دوید طرفم و گفت:

سریع بی سیم بزن عقب و بگو یه آمبولانس بفرستند مجروحین رو ببره

بی سیم زدم

به خاطر اینکه ممکن بود عراقی ها شنود کنن ، از پشت بی سیم با کُد حرف می زدیم

گفتم: حیدر... حیدر ... رشید!

چند لحظه صدای فش فش به گوشم رسید و بعد صدای کسی امد:

- رشید به گوشم

- رشید جان حاجی گفت یه دلبر قرمز بفرستید!

- هه هه دلبر قرمز دیگه چیه؟

- شما کی هستید؟ پس رشید کجاست؟

- رشید نیست. من در خدمتم

- اخوی! مگه برگه ی کُد نداری؟

- برگه کُد دیگه چیه؟ بگو ببینم چی می خوای؟

بد جوری گرفتار شده بودم

از یه طرف باید با کُد حرف می زدم که خواسته مون لو نره

از طرفی هم با یه آدم شوت برخورد کرده بودم

بازم تلاشمو کردم و گفتم:

- رشید جان! از همون ها که چرخ دارند!

- چی میگی؟ درست حرف بزن ببینم چی می خوای؟

- بابا از همون ها که سفیده

- هه هه. نکنه ترب می خواهی؟

- بی مزه! بابا از همون ها که رو سقفش یه چراغ قرمز داره

- دِ لا مصب زودتر بگو آمبولانس می خوام دیگه!

کارد می زدند خونم در نمی اومد

هر چی بد و بیراه بود پشت بی سیم بهش گفتم

اونهمه تلاش کردم دشمن نفهمه چی می خوایم ، اما این بنده خدا... 

 

                                                منبع: کتاب رفاقت به سبک تانک ، صفحه ۵۵

 



 

تانک عراقی آتش گرفت

یه سرباز خودش رو از تانک پرت کرد بیرون

گیج گیج بود

چپ و راستش رو نگاه کرد

سر جاش ایستاد

قمقمه اش رو برداشت

شروع کرد به آب خوردن

یکی از بچه ها نشانه رفت طرفش

علی اکبر زد زیر اسلحه اش و گفت:

چیکار می کنی؟ مگه نمی بینی داره آب می خوره؟

نگذاشت بزندش.

بعدش هم گفت:

شما مثل امام حسین علیه السلام باشید نه مثل دشمنای امام حسین علیه السلام

 

                                         روایتی از زندگی شهید علی اکبر محمد حسینی

                                        راوی: رضا محمدی

                                        منبع: کتاب خط عاشقی ، صفحه ۱۴۵



 

عملیات رمضان بود و هوا گرم

شهید افراسیابی و چند تا از بچه ها یه گوشه نشسته بودند

حا ج امیر گفت : تشنمه ، کسی آب داره بهم بده

یکی از بچه ها که توی قمقمه اش به جای آب ، آبمیوه ریخته بود ، گفت:

آب چیه حاجی ! آبمیوه بهت میدم

شهید افراسیابی تا اسم آبمیوه رو می شنوه میگه:

قربون لب های تشنه ات یا علی اصغر علیه السلام

تو کربلا آب پیدا نشد ،  اینجا به من آبمیوه میدی؟

اشکش سرازیر شد

رو کرد به آسمون و گفت:

خدایا میشه همینطور که میام آبمیوه رو بخورم ،

هنوز نخورده ، یه ترکش اصابت کنه به گلوم (با دست به نقطه ای از گلوش اشاره کرد)

منم فدائی حضرت علی اصغر علیه السلام بشم؟

 

... خمپاره شصت به زمین خورد

گرد و خاک همه جا رو فرا گرفت

هوا که صاف شد ، دیدند ترکش خورده به گلوش و داره خون میاد

درست همون جایی که با دست اشاره کرده بود

 

                                          روایتی از زندگی شهید امیر افراسیابی

                                          منبع: سالنامه یاران ناب ۱۳۹۰

 



 

روز شهادت حضرت زهرا یکی اومد خدمت آیت الله بهجت

عرض کرد: آقا تسلیت میگم ، به حضرت زهرا سلام الله علیها سیلی زدند

آیت الله بهجت فرمودند: الان هم به حضرت زهرا سلام الله علیها سیلی می زنند

عرض کردند: الان چطور به حضرت سیلی می زنند؟

آیت الله بهجت فرمودند: هر دختر شیعه با بی حجابیش یه سیلی به صورت حضرت زهرا سلام الله می زنه

 

از امروز وقتی توی شهر دور می زنی ببین حضرت زهرا سلام الله علیها روزی چند تا سیلی می خوره

نمی خوام نصیحت کنم

اما خیلی زشته که ما شیعیان هم خون به دل زهرای مرضیه کنیم

یا علی



 

روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها بود

سر کلاس که اومد چند تا کتاب عربی و فارسی با خودش آورده بود

هیچ وقت دیر نمی آمد و زود هم نمی رفت

عین دو ساعت را می ماند و معمولا هم نود و نه درصد زمانش به درس می گذشت

اما اون روز نزدیک نیم ساعت  درباره حضرت زهرا سلام الله علیها صحبت کرد

نمی دانم در ذهنش چی گذشت که یهو شروع به گریه کرد

با صدای بلند

یه لحظه جا خوردم

اصلاْ انتظار نداشتم

هیچ کس انتظار نداشت

با صدای بلند گریه می کرد...

 

اگر به خانه ی ایشان بروید باور نمی کنید که خانه ی یه استاد برتر دانشگاه ست

شبی که دکتر در منزلشان مراسم سوگواری حضرت زهرا سلام الله علیها گرفته بودند

خانم من هم رفته بود

وقتی برگشت برای همه ی فامیل و دوستان تعریف می کرد که خیلی ساده بود

می گفت من فکر کردم می روم در یه خونه شبیه کاخ

تصور ایشون از یه استاد دانشگاه این بود

باورش نمی شد

با تعجب می گفت: تلویزیونشان معمولی ، مبل هاشون ساده ، فرش شان معمولی و ...

 

                  به نقل از یکی از شاگردان شهید

                 منبع: کتاب شهید علم خاطرات شهید دکتر مجید شهریاری ، صفحات ۷ و ۷۳

 

داستانهای زندگی شهید شهریاری رو که خوندم ، آخر کتاب نوشتم:

به راستی که شهادت انتخابی است

و خداوند شهادت را تنها به خوبان امت پیامبر می دهد...

اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک تحت رایت نبیک و ولایة علی بن ابیطالب علیه السلام



 

مدتی بود که هر چه می گشتیم شهیدی پیدا نمی شد

یه روز یکی از بچه ها نوار مرثیه ایام فاطمیه رو گذاشت

ناخودآگاه اشکمون جاری شد

بعد از عزاداری حرکت کردیم

داشتیم می گشتیم که یه تکه استخوان نظرم رو جلب کرد

با سر نیزه مشغول کندن شدم

یه تکه پیرهن از زیر خاک پیدا شد

مطمئن شدم شهیدی اینجاست

با فریاد بچه ها رو صدا کردم

روضه ی حضرت زهرا سلام الله علیها کار خودش رو کرده بود

پیکر شهید کاملا نمایان شد

لحظاتی بعد متوجه شدم شهید دیگری هم کنار او قرار داره

از حالت افتادنشون فهمیدم موقع شهادت صورت هاشون رو به همدیگه بوده

پیکر شهدا رو که بیرون آوردیم با کمال تعجب دیدم که پشت پیرهن هر دوتاشون نوشته:

می روم تا انتقام سیلی زهرا سلام الله علیها بگیرم

 

                                                   منبع: کتاب شهید گمنام ، صفحه ۲۰۰



 

سید مجتبی خیلی حضرت زهرا سلام الله علیها رو دوست داشت

یه شب دیدم صدای ناله از اتاقش بلند شد

با نگرانی رفتم سراغش

دیدم پاهاش رو تو شکمش جمع کرده

دستش هم روی پهلوش گذاشته و از درد دور خودش می پیچه

بلند بلند هم داد می زد: آخ پهلوم ... آخ پهلوم

 

چند دقیقه بعد آروم شد

گفتم: چته مادر! چی شده؟

گفت: مادر جان!

از خدا خواستم دردی که حضرت زهرا س بین در و دیوار کشید رو بهم بچشونه

الان بهم نشون داد

خیلی درد داشت مادر... خیلی!

 

                                            راوی: مادر شهید سید مجتبی علمدار

 

فدای مادر سادات سلام الله علیها...

 

                  بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید

                                                          گل تاب فشار در و دیوار ندارد



 

ائمه اطهار علیهم السلام رو خیلی دوست داشت

اما علاقه اش به حضرت زهرا سلام الله علیها خیلی بیشتر بود

ورد زبونش یه جمله بود:

دوست دارم دست خود را ، گه به صورت ، گه به پهلو ، گاه بر بازو بگیرم

 

توی عملیات کربلای ۱۰ به آرزوش رسید

گلوله ی توپ به صورت ، پهلو و بازوش برخورد کرد

مث مادر سادات پر کشید

همانطوری که دوست داشت...

 

                                        خاطره ای از زندگی شهید فریدون کرمی

                                         منبع: سالنامه فرهنگی مشکوة

 

چقدر ما آدما آرزوهامون با هم فرق می کنه

تمام آرزوهای من به لذت های ناچیز و زودگذر دنیا ختم میشه ، اما آرزوهای شهید...

کاش یاد بگیریم آرزوهای قشنگ داشتن رو



 

شهید عبدالحسین برونسی فرمانده مون بود

یه روز بچه های گردان رو جمع کرد تا براشون حرف بزنه

اول صحبتش مثل همیشه گفت: السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده

بغض گلوش رو گرفت و اشک توی چشماش جمع شد

همیشه همینطور بود

اسم مادر سادات رو که می برد ، بی اختیار اشکش جاری می شد

موضوع صحبتش ، حول و حوش امدادهای غیبی بود

لا به لای حرفاش خاطره ی قشنگی گفت:

 

" شب عملیات ، آروم و بی سر و صدا داشتیم می رفتیم جلو

یه دفعه خوردیم به یک میدان مین

شبهای قبل که اومده بودیم شناسایی ، به چنین میدان مینی برخورد نکردیم

احتمالا مسیر رو یه کم اشتباه اومده بودیم

ما نوک حمله قرار داشتیم و اگر معطل می کردیم ، هیچ بعید نبود عملیات شکست بخوره

تنها راه چاره رو توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها دونستم

با آه و ناله متوسل شدم به بی بی دو عالم

توی اون شرایط حساس نمی دونم چطور شد که انگار کاملاً از خودم بی اختیار شدم

یه حال از خود بیخودی بهم دست داد

رفتم سمت بچه های گردان که قضیه ی میدون مین رو نمی دونستن

بی اختیار بهشون گفتم حمله کنین

بچه ها به سمت میدان مین دویدند

خودم هم آمدم بروم که یکی از بچه های اطلاعات عملیات دستم رو گرفت و گفت:

حاجی چیکار کردی؟

تازه آنجا فهمیدم چه دستوری دادم

ولی دیگه خیلی از بچه ها وارد میدان مین شده بودند

همانطور هم به سمت دشمن آتش می ریختند

هر آن منتظر بودم که مین ها منفجر بشه

اما با عنایت حضرت زهرا س تا آخرین نفر هم رد شد و هیچ مینی منفجر نشد

سر از پا نشناختم

دویدم سمت دشمن ، از روی همان میدان مین

فردا صبح درگیر رفتیم میدان مین رو دیدیم

تمام مین ها روشون جای رد پا بود

بعضی حتی شاخکهاش هم کج شده بود

ولی به لطف حضرت زهرا سلام الله هیچ کدام منفجر نشده بود "

 

... خدا رحمت کنه شهید برونسی رو

آخر صحبتاش با گریه می گفت:

بدونین که حضرت زهرا س و اهل بیت ع توی تمام عملیات ها ما رو یاری می کنن

 

محمد رضا فداکار یکی از همرزم های شهید برونسی می گفت:

چند روز بعد از اون عملیات دو سه تا از بچه ها گذرشون به همان میدان مین خورد

به محض اینکه نفر اول پا توی میدان مین گذاشت

یکی از مین ها عمل کرد و پاهاش قطع شد

                                          

                                            راوی: علی اکبر محمدی پویا

                                            منبع: کتاب خاک های نرم کوشک ، صفحه ۱۸۴



 

خرمشهر رو از ایران گرفتیم

بعدش شروع کردیم به غارت کردن خانه های مردم

هر چی جمع کرده بودم رو فروختم و با پولش یه خونه خریدم

سه ماه گذشت که خونه ام دچار آتش سوزی شدیدی شد

تمام وسایل زندگی ، همسر و فرزندانم در آتش سوختند

ده روز بعد از حادثه به خرمشهر برگشتم و به دوستام گفتم:

برای من یقین شده که هر کس می خواهد خودش و خانواده اش سالم باشن

باید وسایلی که از خرمشهر دزدیده رو برگردونه

وگرنه روزگار ازش انتقام سختی خواهد گرفت

 

                                                  راوی: سعدی فرحان الکرخی (سروان عراقی)



 

تازه وارد دانشکده نیروی هوایی شده بود

یه روز بهم زنگ زد و گفت: هر طور شده بیا تهران

نگران شدم

فوراً خودم رو رسوندم تهران و رفتم پیشش

گفتم: چی شده عباس؟

گفت: شما مسئول آسایشگاه ما رو می شناسی ،

برو راضیش کن خوابگاه من رو از طبقۀ دوم به طبقۀ اول انتقال بده

پرسیدم: قضیه چیه؟

گفت: راستش آسایشگاه ما به آسایشگاه خانوم ها دید داره

نمی خوام به گناه بیافتم

 

... رفتم قضیه رو به مسئول آسایشگاه گفتم

او هم خندید و گفت: طبقه ی دوم کلی طرفدار داره

اما باشه ، به خاطر شما میارمش پایین 

 

                                      خاطره ای از زندگی شهید عباس بابایی

                                      راوی: شوهر خواهر شهید

 



 

 

نسبت به تربیت بچه ها خیلی حساس بود

سعی می کرد با مطالعه و مشورت با کارشناسان ، بهترین روش تربیتی رو انتخاب کنه

یادمه یه روز دیدم بعد از اینکه کفش های خودش رو واکس زد ،

مشغول واکس زدن کفش های پسر بزرگمان شد

علت این کارش رو پرسیدم ، گفت:

پسرمان جوان است

ممکن است اگر مستقیم به او بگویم کشفت را واکس بزن ، جواب ندهد

این کار را می کنم تا به طور عملی واکس زدن را به او یاد دهم

 

                                 خاطره ای از زندگی شهید صیاد شیرازی

                                  راوی: همسر شهید



 

حاج احمد آقا داشت حکم ریاست جمهوری اش رو در محضر امام می خواند

اون لحظه چهرۀ شهید رجایی خیلی برام قابل توجه بود

چهره ای گرفته و متفکر

 

... شب ازش پرسیدم:

وقتی داشتن حکم ریاست جمهوریت رو می خواندند ، خیلی توی خودت بودی

جریان چی بود؟

بهم گفت: خوب فهمیدی!

آن موقع داشتم به خودم می گفتم فکر نکنی حالا کسی شدی

تو همون رجایی سابقی

از خدا خواستم کمکم کنه تا خودم رو گم نکنم

ازش خواستم قدرتی بهم بده تا بتونم به این مردم خدمت کنم

 

                             خاطره ای از زندگی شهید محمد علی رجایی

                             راوی: آقای محمود صدیقی



 

همیشه می گفت: انشاءالله که خیره

تکه کلامش بود

یه روز غروب توی سنگر نشسته بودیم که عقرب نیشش زد

همگی کمک کردیم تا برسونیمش سنگر امداد

بازم داشت زیر لب می گفت: انشاءالله که خیره

از سنگر بیرون اومدیم و رفتیم سمت امداد

هنوز چند قدمی از سنگر فاصله نگرفته بودیم که صدای خمپاره اومد

درست خورد وسط سنگرمون و هیچی ازش باقی نماند

هاج و واج مونده بودیم

فهمیدیم اون عقرب فرستاده ی خدا بود که ما رو از سنگر دور کنه

اونجا بود که به تکه کلام حبیب رسیدم

واقعاً هر چی خدا بخواهد همون میشه

 

                                  خاطره ای از زندگی شهید حبیب الله کلهر

                                  منبع: سالنامه یاران ناب ۱۳۹۱

 

بعد از هر کاری انشاءالله یادمون نره

بذاریم خدا کارامون رو مدیریت کنه

اگه اینجوری بشه موفقیت ها رو رحمت می دونیم و شکست ها رو حکمت ...



 

هر وقت پسرم می خواست بره جبهه ، صورتش رو می بوسیدم

ایشون هم بوسه ای به پیشانی ام می زد

وقتی خبر شهادتش رو آوردند

اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که پیشانی اش رو غرق بوسه کنم

 

... پیکرش رو که دیدم ، پارچه رو کنار زدم

آمدم پیشانی اش را ببوسم

اما صحنه ای دیدم که جگرم هزار تکه شد

پسر نازنینم قسمت بالای صورتش رو نداشت

ترکش پیشانیش رو برده بود...

 

                                                  راوی: مادر شهید علی کلهری

 

 


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 11:54 توسط کریمی| |

فشار و طامّه موت آن چنان دردناک است که قابل تحمل نیست، چون قابل تحمل نیست انسان تسلیم می‌شود. خب آن فشار که نمی‌گذارد برای انسان عقیده بماند، اگر عقیده مستقر نباشد، ملکه نباشد، نمی‌ماند.

آيت الله جوادي آملي

مشرق،  آیت الله جوادی آملی درخصوص احوال مرگ می گوید: اما اینکه حضرت باری تعالی در قران فرمود: ﴿فلاتموتن الاّ و انتم مسلمون﴾ نهی از مرگ که یک امر اضطراری است، به لحاظ آن قیدی است که امر اختیاری است. به کسی نمی‌شود گفت نمیر! اما می‌شود گفت: کافر نمیر! اصل موت امر ضروری است؛ چون ﴿کل نفس ذائقة الموت﴾ و انسان محکوم موت است. نمی‌شود به کسی گفت نمیر، اما می‌شود گفت کافر نمیر، مسلمان بمیر! خب چگونه انسان مسلمان می‌میرد؟ تا اسلام ملکه نباشد به همراه انسان رحلت نمی‌کند و نمی‌آید. فرمود: ﴿فلا تموتن الاّ و أنتم مسلمون﴾ این ضمن اینکه از این حقیقت به توصیه یاد کرده است، مرگ را گوشزد کرده است، فرمود: مبادا بی‌دین بمیرید.

این مبادا بی‌دین بمیرید یعنی دینی فراهم کنید که با شما تا قبر باشد. یعنی ایمان مستقر فراهم کنید. چون ایمان اگر مستودع باشد با فشار مرگ گرفته می‌شود. این‌ طور نیست که فشار مرگ نظیر فشارهای بیماری‌های دیگر باشد که قابل تحمل باشد. چون اگر قابل تحمّل باشد که روح بدن را رها نمی‌کند. پس اگر تمام اعضای بدن انسان را تکه تکه کنند، دردش همانند مرگ نیست، نمی‌شود آن را توصیف کرد. اگر قابل تحمل بود بدن را روح ترک نمی‌کرد.

پس فشار و طامّه موت آن چنان دردناک است که قابل تحمل نیست، چون قابل تحمل نیست انسان تسلیم می‌شود. خب آن فشار که نمی‌گذارد برای انسان عقیده بماند، اگر عقیده مستقر نباشد، ملکه نباشد، نمی‌ماند.

اینکه در سؤال قبر ساده‌ترین مسائل را سؤال می‌کنند و خیلی‌ها در قبر می‌مانند و نمی‌توانند جواب بدهند، برای اینکه فشار مرگ همه آن خاطرات حصولی را از یاد انسان می‌برد.

در موقع امتحان که مسائل ساده را سؤال نمی‌کنند! مسائل پیچیده را سؤال می‌کنند. در حالی که در قبر ساده‌ترین مسئله را سؤال می‌کنند که خدای تو کیست؟ خب هر بانماز و بی‌نمازی بالاخره می‌داند الله جل‌جلاله رب اوست. چه انسان مطیع، چه عادل، چه فاسق بالاخره می‌داند قرآن کتاب اوست، اسلام دین اوست، کعبه قبله اوست، رسول خدا [صلّی الله علیه وآله وسلّم] پیغمبر اوست، اهل بیت [علیهم‌السلام] ائمه ما هستند، اینها را که می‌داند. اما در قبر یادش نیست، یعنی فشار مرگ آن‌چنان فشاری نیست که برای انسان حافظه بگذارد. لذا در قبر در حد کافر است، جواب نمی‌دهد، یعنی نمی‌داند.

سالیان متمادی وقتی معذّب در برزخ ماند، در بعضی روایات دارد تازه کم‌کم یادش می‌آید که پیغمبر او کسی است که قرآن بر او نازل شده، نام مبارک حضرت اصلاً یادش نمی‌آید. این با ایمان مستقر می‌سازد نه با ایمان مستودَع. هم ما را به اصل اسلام دعوت کرده‌اند، هم اسلام مستقر که آن‌چنان در جان ما عجین بشود که با فشار مرگ از بین نرود.

فرمود: با اسلام بمیرید: ﴿فلا تموتن الاّ وانتم مسلمون﴾ اینکه فرمود: ﴿فلا تموتن الا و أنتم مسلمون﴾ مسئله هشدار دادن مرگ هم خودش در توصیه نقشی دارد. لذا یوسف(سلام الله علیه) عرض کرد: ﴿توفّنی مسلماً﴾؛ خدایا! آن توفیق را بده که من مسلمان بمیرم، یعنی اسلام آنچنان در جان من ملکه شده باشد و عجین شده باشد که من مسلم بمیرم، این فشار مرگ نتواند در من اثر کند.

و سرّش این است که اگر کسی ایمان مستقر داشت فشار نمی‌بیند، نه [اینکه] فشار می‌بیند و می‌رهد؛ چون برای مؤمن اصلاً مرگ فشاری ندارد. شما روایات موت را ملاحظه بفرمایید. هیچ لحظه‌ای گواراتر از لحظه مرگ برای مؤمن نیست. در تمام دوران عمر اگر خوشی‌هایی را پشت سر گذاشته، هیچ نشاط به آن اندازه نیست که انسان دارد جان به دوست می‌دهد. خب برای او فشار نیست اصلاً. اگر کمی آلودگی داشته باشد مختصر فشار می‌بیند، چون فشار نمی‌بیند این گوهر از دستش نمی‌افتد. آن که فشار می‌بیند این گوهر از دستش می‌افتد تا دوباره بگیرد دشوار است.


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 10:42 توسط کریمی| |

اخبار بیداری اسلامی

جروزالم پست مطرح کرد؛

جروزالم پست: «موسسه بین المللی اعتبار سنجی مودیز، نتایج منفی و بدی را برای آینده سیستم بانکی اسرائیل پیش بینی کرد. ایجاد تغییرات اساسی را در همسایگی اسرائیل به خاطر تهدیدات ایران و بهار عربی(بیداری اسلامی)، موجب افزایش نگرانی ها شده است.»

به گزارش سرویس سیاسی جام نیوز، روزنامه جروزالم پست، روز چهارشنبه 20 اردیبهشت(May 9) نوشت: «موسسه بین المللی اعتبار سنجی مودیز، نتایج منفی و بدی را برای آینده سیستم بانکی اسرائیل پیش بینی کرد. این امر نشان می دهد که رشد اقتصادی اسرائیل کُند شده است.»
این روزنامه صهیونیستی ادامه داد: «این موسسه همچنین اعلام کرد که بدبینی ها در مورد امنیت اسرائیل و تنش های ژئوپولیتیکی، می تواند اعتماد سرمایه گذاران را برای فعالیت اقتصادی را کاهش دهد و سرمایه ها را به سمت هند ببرد. ایجاد تغییرات اساسی را در همسایگی اسرائیل به خاطر تهدیدات ایران و بهار عربی(بیداری اسلامی)، موجب افزایش نگرانی ها شده است.»



نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 12:38 توسط کریمی| |

به یاد امداد گران جبهه

وقتی که کنار ما بود ، انگار آرامتر بودیم. امدادگر بود آرام و مهربان .

هر کسی زخمی می شد داد میزد: «امدادگر... امدادگر«...


و او خودش و میرسوند بالای سرش و زخم هاش رو می بست .

توی یکی از عملیات ها ، خود امدادگر گلوله خورد.

دیگه نمیتونست بگه امدادگر ...

زیر لب آهسته ناله میکرد : یا زهرا... یا زهرا...


نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 10:8 توسط کریمی| |

سلام 

برگزاری مرحله دوم انتخابات باز هم سیلی محکم بر صورت شیطان بزرگ بود  اما این بار مثل اینکه سیلی چنان محکم بود که جای اثر انگشت های مردم ما روی صورتشون موند میگید نــــــــــــــــــــــــه : پس نگاه کنید

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


................................
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 9:43 توسط کریمی| |

فدک یکی از دهکده های آباد و حاصل خیز نزدیک خیبر است و تا مدینه، ۱۴۰ کیلومتر فاصله دارد. درسال هفتم هجری، قلعه های خیبر، یکی پس از دیگری فتح شدند و قدرت مرکزی یهود در هم شکست و ساکنان فدک تسلیم شدند و در برابر پیامبر متعهد شدند که نیمی از زمین ها و باغ های خود را به آن حضرت واگذار کنند و نیمی دیگر را برای خود نگه دارند و افزون بر این، آنها کشاورزی سهم پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را هم به عهده گرفتند تا در برابرش مزدی دریافت کنند. سرزمین هایی که بدون هجوم نظامی به دست مسلمانان می افتند، به شخص رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم تعلق دارند و او هر گونه بخواهد، می تواند در آنها تصرف کند. وقتی آیه «و آتِ ذَالقربی حقّه و المسکین و ابن السبیل و لاتبذّر تبذیر»۱ نازل شد، پیامبر اسلام، دخترش فاطمه سلام الله علیها را خواست و فدک را به او داد.۲

سرگذشت فدک پس از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم
پس از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، حضرت فاطمه سلام الله علیها از فدک محروم شد و کارگرانش را از فدک بیرون کردند. آن حضرت برای پس گرفتن فدک، بسیار کوشید؛ ولی دستگاه خلافت از این کار سر باز زد. ممنوعیت حضرت فاطمه سلام الله علیها از تصرف در فدک در زمان خلافت ابوبکر پی ریزی شد. ابن ابی الحدید معتزلی که فردی عالم و سنی مذهب است، می نویسد:
«ابراهیم بن سعید ثقفی از ابراهیم بن میمون از عیسی بن عبداللّه بن محمدبن علی بن ابی طالب علیه السلام از پدرش و او از جدش و او از علی علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: فاطمه سلام الله علیها نزد ابوبکر رفت و به او فرمود: پدرم فدک را به من بخشید وعلی و امّ ایمن بر این مطلب گواهند. ابوبکر گفت: تو جز حق و راستی، چیزی به پدرت نسبت نمی دهی؛ من آن را به تو بخشیدم و بعد تکه ای از پوست طلبید و سند فدک را برای حضرت زهراسلام الله علیها نوشت. حضرت از نزد او خارج شد و در بین راه به عمر رسید. عمر پرسید: ای فاطمه! از کجا می آیی؟ گفت: از نزد ابوبکر می آیم؛ به او گفتم که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فدک را به من بخشید و علی علیه السلام و ام ایمن نیز بر این مطلب گواهند و او فدک را به من برگرداند و این نوشته را به من داد. عمر نوشته را از آن حضرت گرفت و نزد ابوبکر آمده، گفت: تو فدک را به فاطمه داده ای و سندش را نوشته ای؟ گفت: آری. گفت: علی به سود خود گواهی می دهد و ام ایمن یک زن است؛ بعد آب دهان بر روی آن سند انداخته، نوشته را پاک و سند را پاره کرد».
همچنین روایت شده که ابوبکر پس از گواهی امیرالمؤمنین علیه السلام دستور داد فدک را به حضرت زهراسلام الله علیها بدهند؛ اما عمر بر این حکم ابوبکر اعتراض کرده، نوشته را پاره کرد.۳ پس از آن که معاویه به قدرت رسید، فدک را میان مروان، عمروبن عثمان و پسرش یزید، تقسیم کرد. در دوران خلافت مروان، همه فدک در اختیار وی قرار گرفت و او آن را به پسرش عبدالعزیز داد. عبدالعزیز نیز فدک را به پسرش عمر داد. عمربن عبدالعزیز فدک را به فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها برگردانید.

پس از درگذشت عمربن عبدالعزیز، فدک در اختیار خلفای بعدی قرار گرفت و تا روزی که حکومت امویان ادامه داشت، در اختیار آنان ماند. وقتی حکومت به بنی عباس رسید، سفّاح آن را به عبدالله بن حسن برگرداند. پس از سفاح، منصور دوانقی فدک را از فرزندان زهراسلام الله علیها گرفت. فرزند منصور (مهدی) فدک را به فرزندان زهراسلام الله علیها بازگردانید. پس از مهدی، موسی و هارون، دوباره فدک را از فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها پس گرفتند.
وقتی خلافت به مأمون عباسی رسید، به طور رسمی، فدک را به فرزندان حضرت زهراسلام الله علیها بازگردانید. پس از مأمون نیز وضعیت فدک چنین بود؛ گاهی آن را برمی گرداندند و گاهی پس می گرفتند. در عصر آنها، فدک مسئله ای سیاسی به شمار می آمد؛ نه انتفاعی و اقتصادی. خلفای عباسی و اموی به درآمد فدک نیاز نداشتند و برای همین وقتی عمربن عبدالعزیز فدک را به فرزندان فاطمه سلام الله علیها بازگرداند، بنی امیه او را سرزنش کردند و گفتند: تو با این کار، ابوبکر و عمربن خطاب را تخطئه کردی.۴
مسلم بن حجاج نیشابوری، در کتاب معروفش «صحیح مسلم»، داستان مطالبه فدک از سوی حضرت فاطمه سلام الله علیها را به طور مشروح آورده و از عایشه چنین نقل کرده است: حضرت فاطمه سلام الله علیها پس از امتناع خلیفه از بازگرداندن فدک، با او قهر کرد و تا هنگام وفاتش، حتی یک کلمه با ابوبکر سخن نگفت۵٫ در نهج البلاغه درباره فدک چنین آمده است: «از میان آن چه آسمان بر آن سایه افکنده، تنها فدک در دست ما بود که گروهی بر آن بخل ورزیدند و گروهی هم از آن چشم پوشیدند و خداوند، بهترین داور است»۶٫
سرانجام در دوران متوکل عباسی، فدک از فاطمیان پس گرفته شد؛ درختانش به دستور شخصی به نام «عبدالله بن عمر بازیار»، قطع شدند و روسیاهی آن برای بدخواهان باقی ماند. ناگفته نماند که قطع درختان در حالی انجام گرفت که یازده درخت خرمایی که به دست مبارک پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در آن کاشته شده بودند، هنوز باقی بودند. شخصی که آن درختان را قطع کرد، «بشران بن ابی امیه ثقفی» نام داشت که پس از بازگشت به بصره – آن گونه که در تاریخ آمده است – فلج شد.۷
چرا امیرالمؤمنین علیه السلام فدک را پس نگرفت؟
اما درباره این که چرا حضرت علیعلیه السلام پس از به حکومت رسیدن، فدک را پس نگرفت از سوی امامان معصوم صلی الله علیه وآله وسلم، چنین آمده است: ابوبصیر می گوید: از امام صادقعلیه السلام پرسیدم: چرا حضرت علیعلیه السلام پس از به حکومت رسیدن، فدک را پس نگرفت؟ آن حضرت فرمود: چون ظالم و مظلوم هر دو مرده بودند و خداوند، ظالم را کیفر و مظلوم را پاداش داده بود و علی بن ابیطالب علیه السلام خوش نداشت چیزی را که غاصب آن، کیفر و مظلوم آن، پاداش دیده، برگرداند.۸
شخصی از امام کاظم علیه السلام پرسید: چرا علیعلیه السلام فدک را باز پس نگرفت؟ امام در جواب فرمود: ما خاندانی هستیم که ولی مان خداست و حق ما را تنها او می گیرد. ما اولیای مردم هستیم و حقوق آنان را از ستم گران باز پس می گیریم؛ ولی برای خودمان، باز پس نمی گیریم۹٫
نویسندگان کتاب «اسرار فدک» در جواب این سؤال، چنین نوشته اند: فدک تا غصب نشده بوده، ارزش یک ملک را داشت؛ ولی پس از غصب فدک، به بهای بی حرمتی به فاطمه زهرا سلام الله علیها، بازگرداندن دیگر چه ارزشی داشت؟ اگر زمین فدک بازگردانده شد، آیا بهای غصب آن که جسارت به ساحت پاک آن حضرت است، قابل قصاص است؟ فدک از آن جهت برای فاطمه سلام الله علیها گرامی بود که یادگار رسول خدا و پشتوانه مالی برای اهل بیت و شیعیان بود؛ وگرنه فاطمه سلام الله علیها که به درآمد آن نیاز نداشت.
نویسندگان این کتاب در ادامه آورده اند: بازگرداندن فدک، به شوخی گرفتن غصب آن است. اگر هزار بار فدک بازگردانده شود، جنایت هولناکی که انجام شد، رنگ نمی بازد و آن روزهای غارت گری، هرگز فراموش نمی شوند.
آنان در ادامه می نویسند: یزید می خواست اموال به غارت رفته کربلا را با دادن اموالی عوض بدهد؛ ولی امام سجاد علیه السلام نپذیرفت و فرمود: در میان آن اموال، لباس حضرت فاطمه سلام الله علیها بود.۱۰

منبع : پایگاه حوزه

پی نوشت:

۱٫ اسراء، آیه ۲۶٫
۲٫ طبرسی، مجمع البیان، ج۳، ص۴۱۱٫
۳٫ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص ۲۷۴٫
۴٫ جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ۲، ص۶۶۹٫
۵٫ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۳۸۰٫
۶٫ نهج البلاغه، ترجمه فیض السلام، نامه ۴۵٫
۷٫ احمدی میانجی؛ مکاتیب الرسول.
۸٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۹، ص۳۹۵٫
۹٫ همان.
۱۰٫ محمدباقر انصاری و سید حسین رجایی، اسرار فدک، ص ۲۱۳٫


نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 9:5 توسط کریمی| |

خداوند فاطمه را از نور عظمت خود آفرید. وقتی فاطمه درخشید، زمین و آسمان را نورانی کرد و ملائکه از روی تعجب گفتند: خداوندا این چه نوری است؟

به گزارش شبستان، اسم به معنی نشانه و اسم گذاری نوعی نشانه گذاری است. از نظر علمی نوع اسم در شخصیت حال و آینده فرد بسیار مؤثر است و از نظر روان موجب نوع احساس نیک یا بد، حرکت یا رکود، رشد یا انحطاط است و به همین خاطر در اسلام راجع به آن توصیه های بسیاری شده است.

اسلام خواسته است برای فرزندان نامی را برگزینند که سازنده و رشد دهنده باشد، وابستگی او را به مکتبی و اندیشه ای نشان دهد، موجب احساس غرور و سرافرازی او در حال و آینده باشد، او را به موضعگیری ویژه و مثبتی وا دارد، حتی در مواردی خط فکری و سیاسی آدمی را در حفاظت و احیای یک اندیشه نشان دهد.

رسول خدا به تناسب ابعاد متعدد شخصیتی فاطمه(س) او را به اسامی و القاب متعددی می نامید که همه آنها زیبایند و غرور آفرین، رنگ مکتب و اندیشه اسلامی دارند و هر کدام به مناسبتی و در جائی به کار می رفته اند و یا نوعی از حالات و صفات فاطمه(س ) را نشان می دادند.

نام های مبارک حضرت زهرا(س)

امام صادق(ع) می فرمایند: حضرت فاطمه‏ى زهراء(س) در پیشگاه خداوند نه اسم مخصوص دارد: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهراء.

به تصریح امام صادق(ع) ، حضرت فاطمه(س) نه اسم مخصوص، در پیشگاه خداوند متعال دارد، لذا یکى از کنیه‏هاى آن حضرت «اُمّ‏الأسماء» است. یعنى بانویى که اسامى فراوان دارد. و این مطلب، دلالت بر عظمت روحى صدیقه کبرى(س) مى‏کند، زیرا ایشان زن نمونه بودند. زن نمونه یعنى انسانى کامل که براى بشریت الگو و سرمشق مى‏باشد، لذا همه‏ى صفات عالى انسانى در ایشان جمع بود و حضرت زهرا(س) در برابر هر صفت نیک، داراى لقبى خاص بودند.

چرا فاطمه ؟

حضرت فاطمه‏ى زهرا(س) یک نام رسمى داشت که همان فاطمه مى‏باشد. این نام را پیامبر اکرم(ص) هنگام تولد به امر خداوند براى دخترش برگزید.

رسول خدا(ص) فرمود: او و شیعیانش از آتش جهنم قطع شده‌اند و فاطمه به معنای قطع ‌شده و بریده است به همین سبب به این نام برگزیده شده اند. همچنین امام صادق (ع) فرمودند: زیرا او از هر شر و بدی بریده شده است و نیز چون مردم از رسیدن به معرفت کامل او قطع شده اند به این نام نامگذاری شده اند.

چرا صدیقه ؟

زیرا او هرگز در زندگی جز راست نگفت و هر آنچه پدر بزرگوارش فرمود، تصدیق کرد.

رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: یا علی، من به فاطمه سفارش‌هایی کرده ام که به تو بگوید. او هر چه گفت بپذیر، زیرا او راستگوست، بسیار راستگو.

چرا مبارکه ؟

برکت به معنای خیر فراوان است و از فاطمه نسل فراوانی به عالم اسلام هدیه شده است. لذا در بعضی از تفاسیر آمده است که در آیه ی انا اعطیناک الکوثر منظور، فاطمه (س) است.

چرا طاهره ؟

امام باقر(ع) فرمودند: زیرا او از هر ناپاکی ظاهری و هر گونه ناپاکی دامن، مبری است.

و نیز طبق روایات متعدد، آیه تطهیر انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا درباره حضرت فاطمه(س) نازل شده است. پس ایشان طاهره است زیرا هر گونه رجس و پلیدی و ناپاکی از وجود مقدسش دور است.

چرا زکیه ؟

زکاة هم به معنای رشد و نمو و هم به معنای طهارت است، بنابراین زکیه هم یعنی از فاطمه نسل پرباری پا به عرصه وجود گذاشت و هم اینکه او وجودی است پاک و طاهر.

چرا راضیه ؟

زندگی کوتاه حضرت فاطمه با غم و اندوه و نیز با تلاش و سختی همراه بود. او زندگی بسیار مشکلی را پشت سر گذاشت ولی هرگز لب به شکایت باز نکرد، بلکه همواره خدای بزرگ را شکر می‌کرد و راضی بودند.

روایت شده روزی رسول خداحضرت فاطمه را دید که لباس خشنی بر تن داشت و با دست‌های مبارکش آسیاب می‌کرد در حالیکه طفل کوچک خود را هم شیر می‌داد. رسول خدا گریان شد و فرمود: ای دخترکم، تلخی این دنیا را بچش، برای رسیدن به شیرینی آخرت.

حضرت فاطمه(س) نه تنها لب به شکایت باز نکرد، بلکه عرض کرد: ای رسول خدا، من خدا را برای نعمتهایش سپاسگزارم.

و نیز روزی حضرت علی(ع) از رسول خدا خواست اگر ممکن باشد برای فاطمه مستخدمی بگیرد، اما رسول خدا(ص) تسبیح فاطمه(س) را به آنها تعلیم فرمود. حضرت زهرا پس از شنیدن این دستور به پیغمبر اکرم سه بار فرمود: من از خدا و رسولش راضیم.

چرا مرضیه ؟

تمام کارهای حضرت فاطمه مورد رضایت خدا و رسول او بود. رسول خدا هیچ گاه بر فاطمه غضب نکرد، به او خرده نگرفت و برعکس، گاهی می‌فرمود: پدرش به قربانش.

این چنین است که رسول خدا رضای فاطمه را رضای خدا می‌دانست و می‌فرمود: خدا از غضب فاطمه غضب می کند و از رضایت او راضی می‌شود.

چرا محدثه ؟

امام صادق (ع) در این مورد فرمود: زیرا ملائکه از آسمان فرود می‌آمدند و با او سخن می‌گفتند.

در فرهنگ اسلامى محدثان راستین همواره از حرمت و منزلت ویژه اى برخوردار بوده اند، محدثان و راویان در حفظ و حراست از گنجینه هاى معارف و ارزشهاى دینى و ذخایر گرانمایه مکتب تشیع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقش اول را داشته اند و حامل ودایع و امانتهاى گرانقدر الهى و رازدار اسرار آل رسول خدا(ص) بوده اند.

چرا زهرا ؟

امام صادق(ع) فرمودند: زیرا نور آن بانوی مکرمه در یک روز سه بار برای امیرالمؤمنین(ع) می‌درخشید، و چون در محراب عبادت می‌ایستاد نور درخشنده او برای اهل آسمان نمایان می شد همانگونه که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد.

برخی نامهای دیگر حضرت فاطمه (س) عبارتند از:

حصان به معنای محفوظ، حره به معنای آزاده، سیده یعنی بانوی محترم، عذراء یعنی پرده نشین، بوده و نام آن بانو در آسمان، منصوره یعنی یاری‌شده یاد شده است.

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:46 توسط کریمی| |

چرا در این دیار کسی یادی از رضا برجی نمی کند؟


او مردی است که صدای شاتر دوربینش در میان صدای توپ و تفنگ 14 جنگ بین الملی دهه های 60 و 70 و 80 قطع نشد.

مردی که از جنس عافیت طلبی های هنرمندان این زمانه نیست .

هنرش همراه با خبرنگاری، او را در بین خبرنگاران بحران رکورد دار حضور در جنگ کرده است.


 

اگه برنامه هفت دهم اردیبهشت  را دیده باشید در آن از بازیگر جوان

رضا داوودنژاد یاد شد وبینندگان رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران

از جزئیات مریضی او در غالب عیادتیکه رضا عطاران از این بازیگر انجام

داد مطلع شدند و چه کار خوب وپسندیده ایاما ....

اما چه شد که در این برنامه و برنامه های وقت پر کنی صدا وسیمای

جمهوریاسلامی ایران یادی از رضا برجی عکاس ومستند ساز دفاع مقدس

و روایت فتح نشدعکاسی که در به تصویر کشیدن حساس ترین لحظات

تاریخی مردم این سرزمین وفریاد مظلومان این کره خاکی سلاح دوربین را

بر زمین نگذاشت .

هنرمندی که از نوزده سالگي عکاسي را در جبهه ها آغاز کرد. او که از

اواخر سال۱۳۶۵ به گروه "روايت فتح" پيوست، يکي از اعضاي ثابت اين گروه

شد و در ثبت تصويرهاي جنگي و پشت جبهه در مجموعه ماندگار روايت فتح

نقش فعالي داشت.

در طول همين سال ها در جريان يکي از بمباران هاي شيميايي دشمن بود که

آسيب ديد و زخم هاي اين آسيب، هنوز بر جسم و جان او ست آنچنان که نياز به

مداواهاي مداوم و دشوار دارد. چندي پيش تاثير مواد شيميايي بر خونش کار برجي

را بار ديگر به بيمارستان کشاند .

او مردی است که صدای شاتر دوربینش در میان صدای توپ و تفنگ 14 جنگ بین

الملی دهه های 60 و 70 و 80 قطع نشد .

مردی که از جنس عافیت طلبی های هنرمندان این زمانه نیست . هنرش همراه با

خبرنگاری، او را در بین خبر نگاران بحران رکورد دار حضور در جنگ کرده است.

جنگ هاي ايران و عراق، افغانستان، تاجيکستان، کشمير هند و پاکستان، قره باغ،

چچن، بوسني،کوزوو، لبنان، سومالي، سودان ، غزه و جنگ هاي خليج فارس از

جنگ هايي هستند که برجي در آن ها حضور داشته است.

تنها ۶ خبرنگار در دنيا هستند که ملامحمد عمر، رهبر طالبان افغانستان را از

نزديک ديده اند ولي فقط شايد يک خبرنگار در دنيا وجود داشته باشد که

سه هفته با اسامه بن لادن، رهبر گروه القاعده زندگي کرده باشد و او

کسي نيست غير از رضا برجي .

مردی که همراه شهید آوینی در جبهه بوسنی و هرزوگوین و به ثبت روایت تصویری

این جنگ و نسل کشی مسلمانان پرداخت. او در باره جنگ بوسنی این چنین روایت

می کند که : سلاح من در زمان جنگ بوسنی دوربینم بودکه بتوانم سندهایی از

فجایع را برای تاریخ ارائه نمایم.

*گوشه ای از افتخارات این بزرگ مرد عکاسی جنگ:


فعالیت در زمینه عكاسي و فيلم 11 جنگ در دهه هاي 60 و 70 و 80

شركت در 15 نمايشگاه انفرادي در ايران

شركت در نمايشگاههاي انفرادي در لبنان، سوريه، پاكستان، آلمان و ايتاليا

عكاسي در 75 كشور جهان

تهيه كننده، كارگردان و تصويربردار 15 سريال مستند

جايزه بهترين كارگرداني فيلم مستند و جنگ در سومين جشنواره فيلم سيما

عیادت تنهایی رضا برجی به روایت تصویر


 

                                  « برگرفته از سایت شهید آوینی»


نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:5 توسط کریمی| |

همسر شهيد رستم مي گفت:

حدوداً يك ماهي قبل از عمليات خيبر بود يك شب كه داشت نماز شب را مي خواند، من به خواب رفتم وقتي كه بيدار شدم او نمازش را تمام كرده بود و خوابيده بود وقتي نگاه به صورتش كردم ديدم يك نور عجيبي از صورتش مي تابد وقتي آن نور را ديدم گريه ام گرفت با گريه من او هم بيدار شد و گفت: چه شده،گفتم صورتت نوراني شده، خنديد و گفت: مي خواهم شهيد شوم، از حرف او ناراحت شده بيشتر گريه ام گرفت.

وقتي ديد كه من ناراحت شدم، گفت: من كجا و شهادت كجا، شهادت كه نصيب همه كس نمي شود اين جريان گذشت تا آن شبي كه ديگر قرار بود به منطقه بروند آن شب هم طبق معمول تا ساعت 2 و با3 شب بيدار بود و نماز شب و يا قرآن مي خواند بعد از مناجات شبانه اش آمد و خوابيد، حدود يك ساعت از خوابش گذشته بود كه دوباره ديدم يك نور عجيبي از تمام قد و بالايش مي درخشد، آنقدر زيبا شده بود كه واقعاً من تنم به لرزه افتاد و از خود بي خود شدم و بلند گريه مي كردم كه او دوباره از خواب بيدار شد گفتم رستم مي ترسم گفت: چرا عزيزم براي چه مي ترسي گفتم آخر خيلي نوراني شده ايي و مي درخشي او باز هم خنديد و گفت: اين كه ديگر گريه ندارد مي ترسم حرفم را بزنم دوباره بيشتر ناراحت شوي اما مطمئناً من شهيد مي شوم آن روز صبح به منطقه رفت و بعد از هشت روز در جبهه در شب جمعه ساعت هشت شب در اثر اصابت تركش در قلب نازنينش به ديار معبودش شتافت.

این شهید بزرگوار «رستم رفيعيان» است كه به مقامي «رفیع» رسيد؛ مقام شهادت.
 
قبل از عمليات «خیبر» در  «فتح المبین،بيت المقدس، رمضان، محرم و والفجر مقدماتي تا والفجر 6» تمرین زندگی کرده بود و له له مي زد براي پريدن...

 می گویند آخر الامر در شب عاشقی خیبریون مسئول تامین نیرو بوده و با  ترکشی در سینه متولد شده است و بر خلاف همه متولدین، ساعاتی قبل از تولد و یحتمل شب قبل، سیر گریسته است! ولی لحظه تولد – آن تولد شيرين در عمليات خيبر - حتماً خندیده است...
شهید «رستم رفیعیان» در نبرد خیبر در آسمان متولد شد و جالب است که چند ماه قبل از تولد میهمانی عروسی اش را برپا کرد و در کارت دعوتش، میزبان را هم «مقتدایش» خواند؛ اما عروس را به «خدایش» سپرد و خود رهسپار حجله «دوست» شد!...
همین!... کافی است؟!!!...


نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:29 توسط کریمی| |

فرمانده نیروی زمینی ارتش:
وی با بیان اینکه ارتباطات میان ارتش و سپاه به صورت آموزشی بوده است، گفت: در سطح رزمایش، کمتر شاهد این ارتباطات بودیم اما در سال گذشته حرکت محدودی را آغاز کردیم و تعدادی از یگان‌های سپاه با هماهنگی ستادکل نیروهای مسلح به صورت می‌ه‌مان در رزمایش ما شرکت کردند.
فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران تعامل میان ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را «خوب» دانست و گفت: امسال سطح همکاری‌های ارتش و سپاه افزایش می‌یابد و رزمایش مشترکی در سطح لشکر با حضور نیروهای سپاه برگزار می‌شود.

امیر سرتیپ «احمدرضا پوردستان» در گفت‌و‌گوی اختصاصی با ایرنا افزود: هدف از برگزاری این رزمایش مشترک، نزدیکی تاکتیک‌های موجود در ارتش و سپاه به یکدیگر و ارتقای سطح همکاری‌های فیمابین در سطح رزمایشی است تا بتوان همانند سال‌های دوران دفاع مقدس با اقتدار از کیان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران دفاع کرد.

فرمانده نیروی زمینی ارتش با بیان اینکه هیچ برنامه خاصی در برگزاری این رزمایش وجود ندارد، تصریح کرد: در این رزمایش بیشتر به دنبال ارتقای سطح وحدت، همدلی و هماهنگی بین نیروهای ارتش و سپاه هستیم.

وی با بیان اینکه ارتباطات میان ارتش و سپاه به صورت آموزشی بوده است، گفت: در سطح رزمایش، کمتر شاهد این ارتباطات بودیم اما در سال گذشته حرکت محدودی را آغاز کردیم و تعدادی از یگان‌های سپاه با هماهنگی ستادکل نیروهای مسلح به صورت می‌ه‌مان در رزمایش ما شرکت کردند.

وی اظهار داشت: بسیاری از دانشجویان ارتش از جمله نیروی زمینی در دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌های سپاه و همزمان به‌‌ همان میزان یا بیشتر، نیروهای سپاه در دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌های ارتش تعلیم دیده‌اند.

وی در عین حال یادآور شد: همکاری نیروی زمینی ارتش با سپاه از سال ۱۳۶۰ یعنی پس از آنکه عدم کفایت سیاسی بنی صدر اعلام شد و از کشور فرار کرد، آغاز شده است.

امیر سرتیپ پوردستان اظهار داشت: پس از این زمان بود که نیروهای ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به یکدیگر نزدیک شدند و نخستین عملیات مشترک آن‌ها «فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا» بود که با موفقیت برگزار شد.

*** تلاش برای ارتقای تبادلات آموزشی با کشورهای دوست

فرمانده نیروی زمینی ارتش درباره همکاری‌های نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با کشورهای دوست وهم پیمان نیز گفت: روابط ما با کشورهای خارجی بیشتر در سطح تبادل دانشجو بوده و تلاش این است که از طریق برگزاری همایش‌های مشترک این روابط را ارتقا دهیم.

وی افزود: همچنین درصدد هستیم از طریق برگزاری این همایش‌ها، تبادل آموزشی فیمابین را ارتقا دهیم و در سطح رزمایش‌ها، تبادل یگان داشته باشیم یا آنکه حداقل ناظرینی فرستاده شود و در مرحله بعدی، یگان مبادله کنیم و در رزمایش‌های مشترک شرکت کنیم.


نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:18 توسط کریمی| |

کاظمینی با اشاره به برنامه‌های این گروههای تروریستی اظهار داشت: این افراد، انجام عملیات‌های انفجاری، انتحاری و ترور در نقاط حساس تهران را در دستور کار داشتند.
فرمانده سپاه تهران بزرگ از خنثی سازی چند عملیات انتحاری، انفجاری و ترور در نقاط حساس تهران توسط نیروهای اطلاعات سپاه در عید نوروز خبر داد.

سردار محسن کاظمینی فرمانده سپاه محمد رسو‌ل‌الله (ص) تهران بزرگ در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس، از خنثی سازی چند عملیات مهم تروریستی توسط سپاه در شهر تهران و در ایام نوروز خبر داد و گفت: بچه‌های گمنام اطلاعات سپاه از مدت‌ها قبل از عید بر روی تیم‌های تروریستی کار کرده و توانستند در زمان مناسب به بهترین شکل با آن‌ها برخورد کنند.

کاظمینی با اشاره به برنامه‌های این گروههای تروریستی اظهار داشت: این افراد، انجام عملیات‌های انفجاری، انتحاری و ترور در نقاط حساس تهران را در دستور کار داشتند.

بنا بر این گزارش، سردار سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، چندی پیش در جمع فرماندهان، مدیران و مسئولین رده‌های مختلف سپاه از اقدام سپاه مبنی بر خنثی‌سازی توطئه مهم دشمنان خبر داد که بنا داشتند در ایام عید در داخل کشور انجام دهند.

کاظمینی همچنین با اشاره به برقرای امنیت کامل تهران در برگزاری دور دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی در روز جمعه گفت: انتخابات سالم و خوبی برگزار شد و مشکل و خبر خاصی در خصوص عدم امنیت در تهران نداشتیم.

مرتضی تمدن استاندار تهران نیز در گفتگو با فارس، در همین رابطه گفت: ابدا مشکلی در روز جمعه نداشتیم و همه‌ جا امن و امان بود و انتخابات نیز به بهترین شکل ممکن برگزار شد.
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:11 توسط کریمی| |

حكايت شیخی که پيكرش پس از گذشت 800 سال تازه بود


به بهانه بزرگداشت ابن بابويه قمي
حكايت شیخی که پيكرش پس از گذشت 800 سال تازه بود
پانزدهم ارديبهشت‌ماه مصادف است با سالروز گرامي‌داشت «ابوجعفر محمد بن علي‌بن حسين‌بن موسي‌بن بابويه قمي»، پيشوايي از پيشوايان شيعه و ستوني از استوانه‌هاي شريعت.

 او رئيس محدثين و در آنچه از ائمه صادقين (ع) روايت كرده، صدوق و راستگو بوده است. کتاب «من لايحضره الفقيه» او دومين كتاب از كتب اربعه شيعه در حديث و فقه اماميه است.

در مورد ولادت شيخ صدوق مي‌گويند كه پدر ايشان «محمد ابن بابويه» به دليل آنكه فرزندي نداشت به نزد «حسين ابن روح نوبختي» ـ نايب سوم امام زمان (عج) ـ رفته و به وسيله‌ وي از حضرت صاحب‌الزمان (عج) درخواست كرده است تا ايشان دعا كنند كه خداوند متعال به وي فرزندي عطا كند و بر اساس اسناد معتبر، پس از آنكه امام زمان (عج) براي ايشان دعا كرده‌اند، خداوند متعال به وي شيخ صدوق و برادر وي را عطا كرده است؛ از اين‌رو به از شيخ صدوق با عنوان «متولد به دعای امام زمان (عج)» نيز ياد مي‌شود.

او حدود سال ۳۰۶ در قم متولد شد. تولدش با آغاز نیابت «حسین بن روح نوبختي» هم‌زمان بوده‌است. پدر شیخ صدوق از فقهای بزرگ شیعه و در زمان امام حسن عسكری (ع) و امام زمان (عج) می‌زیسته و مورد احترام آن امامان بوده‌است.

شیخ صدوق ابن بابویه قمی که یکی از علمای بزرگ شیعه است، به خاطر فشار حکومت در سخت‌گیری بر شیعیان، زندگی در قم برایش مشکل شد و به طرف یکی از روستاهای بلخ مهاجرت كرد که ساکنان آن همه شیعه بودند و شیعیان با گرمی از او استقبال كردند و از ایشان تقاضای نوشتن کتاب فقهی کردند. ایشان نیز کتاب مهم و معروف خود، من لا یحضره الفقیه را در این روستا تالیف كرد.

شيخ صدوق در نظر دانشمندان شيعه

شيخ طوسي: ابوجعفر محمد بن علي‌ بن‌ حسين‌ بن موسي‌ بن بابويه قمي، دانشمندي جليل‌القدر، بزرگوار، حافظ احاديث، صاحب‌نظر در رجال و ناقد اخبار بوده و مانند وي در ميان علما و دانشمندان قم در حفظ و كثرت علم ديده نشده است و نزديك به 300 كتاب داشته است و فهرست كتاب‌هاي او معروف است.

ابوالعباس: ابو جعفر محمد بن علي بن حسين بن موسي‌ بن بابويه قمي، ساكن ري، شيخ و فقيه ما و چهره درخشاني در خراسان بود. وي در سال 355 هجري وارد بغداد شد و در زماني كه جوان بود مشايخ شيعه بسياري از وي استماع حديث مي‌كردند.

ابن ادريس: دانشمند موثق بزرگوار، متخصص اخبار و ناقد آثار، عالم به رجال، حافظ بزرگ حديث بودو او استاد پيشواي ما شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان بوده است.

اقامت شيخ صدوق در ري

شيخ صدوق ساكن ري، شهر بزرگ آن روز ايران و پايتخت ركن‌الدوله ديلمي بوده است. وي در سال 347 و به هنگامي كه در اوج شهرت قرار داشته و از لحاظ نبوغ و مقامات علمي و عملي شخصيت برازنده شيعه بوده است، گويا به دعوت ركن‌الدوله كه شيعه بوده از قم يا خراسان به «ري» رفته و در آنجا سكونت كرده است.

شيخ صدوق در زمان سلطه امراي آل‌بويه مي‌زيست. آل‌بويه كه آنها را ديالمه نيز مي‌گويند، داراي نژادي ايراني و از مردم رودبار گيلان و از لحاظ مذهب شيعه اثني‌عشري بوده‌اند. امراي آل‌بويه از سال 320 تا 448 هجري قمري در ايران مركزي و فارس و خوزستان و عراق و سواحل خليج‌ فارس دولت نيرومندي تشكيل دادند و باعث تقويت و رواج مذهب شيعه شدند. شخصيت بلندآوازه شيعه و وزير دانشمند و با تدبير ركن‌الدوله «صاحب‌ بن‌ عباد» در ري اداره امور مملكت را به عهده داشت و اين خود فرصتي مناسب براي شيخ صدوق جهت بزرگداشت و ارائه مكتب فقه و حديث شيعه اماميه بود.

تاليفات شيخ صدوق

شيخ صدوق بيش از 300 جلد کتاب تالیف کرد که «من لايحضره الفقيه» به عنوان معروف‌ترين و بزرگ‌ترين كتاب وي در دسترس است و بارها چاپ شده و ده‌ها تن از فقهاي بزرگ به شرح، ترجمه و حاشيه‌نويسي بر آن همت گماشته‌اند.

وي در سال 372 ه.ق اين اثر را به رشته تحرير درآورده است. شيخ صدوق در مقدمه اين اثر مي‌نويسد كه زماني فردي به نام ابوعبدالله به نزد وي آمده و از كتابي سخن به ميان آورده كه «محمد بن زكريا پزشك رازي» تاليف كرده و آن را «من لايحضره الطبيب» ناميده و تمام مسايل طب را در آن آورده است و از شيخ مي‌خواهد كه كتابي در فقه، حلال، حرام، شرايع و احكام كه شامل همه احكام ديني باشد، تصنيف كند و آن را «من لايحضره الفقيه» بنامد تا او هر چه از احكام ديني بخواهد بتواند از آن اخذ كند و در آن بيابد و بر آن اعتماد كند.

در اهميت و ارزش اين كتاب پر مايه پيشواي محدثين شيعه همين بس كه دومين كتاب از كتب اربعه شيعه در حديث و فقه جامع اماميه است. اين كتاب چهار جلد و مشتمل بر 566 باب و 5963 حديث است.

وفات شيخ

وی پس از گذشت 75 سال از عمرش، در سال 381 دعوت حق را لبیک گفت و در شهر ری دیده از جهان فرو بست و در نزدیکی مرقد عبدالعظیم حسنی (ع) به خاك سپرده شد. امروزه آرامگاهش به نام ابن بابویه در شهر ری مشهور و آرامگاهش زیارتگاه مسلمانان و محل استجابت دعای مومنان است.

سالم ماندن جسد شیخ صدوق پس از گذشت بیش از 800 سال

آرامگاه شیخ صدوق در گذر زمان به خاطر حمله مغول و جنگ‌های خوارزمشاهیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف چندین مرتبه خراب و ویران شده و سال‌ها در زیر توده‌های خاک پنهان شده بود؛ به‌گونه‌ای که در زمان فتحعلی‌شاه در سال 1238 روی آن را کشتزار و باغی فراخ به نام «باغ مستوفی» پوشانده بود ولی در آن سال باران زیادی بارید که بر اثر آن، سیل عظیمی آمد و تمام زمین‌های کشاورزی و باغ‌های اطراف شهر ری را آب فرا گرفت و بعضی از مناطق را تخریب كرد.

بر اثر ان حادثه، اطراف مزار شیخ صدوق نیز فرو ریخت و شکافی ژرف در کنار آن پدید آمد. هنگامی که به اصلاح و مرمت این قسمت مشغول بودند، سردابی ظاهر شد که آب، قسمتی از آن را تخریب کرده بود. در پی این حادثه، واقعه عجیبی نیز اتفاق افتاد که بسیاری از بزرگان مانند خوانساری در کتاب روضات، تنکابنی در کتاب قصص العلما، مامقانی در کتاب تنقیح المقال، خراسانی در کتاب منتخب التواریخ، قمی در کتاب فوائد الرضویه و رازی در کتاب اختران فروزان ری و همچنین در مقدمه کتب مرحوم صدوق، از جمله کتاب کمال الدین صدوق و مقدمه کتاب خصال صدوق، تفصیل این واقعه را نقل كرده‌اند.

وقتی که برای بازرسی و جست‌وجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده کردند که تمام اعضای بدنش سالم و تازه به نظر می‌رسید و هیچ‌گونه عیب و نقصی در آن دیده نمی‌شد و با صورتی نیکو آرمیده بود و هنوز اثر حنا بر ناخن‌هایش مشهود بود. ناخن‌های یک دست را گرفته و ناخن دست دیگر را نگرفته بود. ریشش روی سینه‌اش ریخته شده بود و بدن چنان سالم و تازه بود که چنین به نظر می‌آمد تازه از حمام بیرون آمده‌ است و فقط رشته‌های نخ پوسیده کفن که از هم گسسته شده بود در اطراف جسد روی خاک ریخته بود. این خبر به سرعت در شهر ری و تهران پیچید تا آنکه به گوش فتحعلی‌شاه قاجار رسید. وی دستور داد سرداب را نپوشانند تا او شخصا جسد را ببیند. شاه به همراه گروهی از علما و افراد سرشناس و صاحب نفوذ که در بین ایشان مرحوم حاج آقا محمد آل آقا کرمانشاهی و مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، حکیم گرانمایه آن روزگار و مرحوم آیت‌الله ملا محمد رستم‌آبادی و مرحوم علامه سید محمود مرعشی نجفی (پدر آیت‌الله مرعشی نجفی) حضور داشتند، برای بررسی وضعیت در منطقه حضور پیدا کردند و وارد سرداب شدند و پس از سالم یافتن پیکر و تایید اصل قضیه، برای شناسایی جسد، شروع به بررسی و جست‌وجو كردند.

با جست‌وجو و بررسی‌های انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبری شدند که روی آن چنین نوشته شده‌ بود: «هذا المرقد العالم الكامل المحدث، ثقة المحدثين، صدوق الطايفه، ابو جعفر محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي»

پس از بررسی‌های کامل و پیدا شدن این سنگ‌نوشته و تایید علما و امینان مردم، در صحت و شناسایی جسد شیخ صدوق جای هیچ‌گونه تردیدی باقی نماند. پس دستور داد سرداب را بازسازی کنند، در آن را ببندند، حفره پدید‌آمده را مرمت کنند و بنایی مناسب بر آن بسازند و به بهترین وجه، تزیین و آینه‌کاری كنند.

مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی، کلامی را نیز در این‌باره چنین بیان می‌دارند که «مرحوم پدرم، علامه سید محمد مرعشی نجفی می‌فرمودند من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم که تقریبا پس از نهصد سال که از مرگ و دفن شیخ صدوق می‌گذرد، دست ایشان بسیار نرم و لطیف است»

یکی از مسائلی که در بررسی زندگی این عالم بزرگوار حائز اهمیت و قابل توجه است که معمولا مورد غفلت واقع می‌شود، این است که در کشور ما و در میان اقشار جامعه کمتر اطلاع دارند که مقبره و محل دفن شیخ صدوق در ایران و شهر ری است.


نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:24 توسط کریمی| |

حضور حماسی مردم در انتخابات برگ زرین دیگری برافتخارات استان رقم زد


استاندارچهارمحال وبختیاری:
حضور حماسی مردم در انتخابات برگ زرین دیگری برافتخارات استان رقم زد
استاندارچهارمحال وبختیاری درپیامی با تجلیل از حضورحماسی مردم و زحمات برگزاركنندگان انتخابات مرحله دوم مجلس شورای اسلامی در حوزه انتخابیه اردل، فارسان ،كیار وكوهرنگ ، مشاركت مردم در این دور از انتخابات را برگ زرین دیگری بر صفحات پر افتخار استان دانست.

 به گزارش باشگاه خبرنگاران بسیج استان چهارمحال و بختیاری ؛ در پیام علی اصغر عنابستانی آمده است: مردم شهید پرور چهارمحال و بختیاری، بار دیگر با حضور پرشورو شعورخود دردومین مرحله انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی ثابت كردند، همچنان در پاسداری از آرمان های امام راحل (ره) و پیمودن راه شهدای عزیز انقلاب ثابت قدمند و بنابر فرمایش مقام معظم رهبری، در این راه، انگیزه ای تمام ناشدنی دارند.

وی در این پیام افزوده است: مردم وظیفه شناس حوزه انتخابیه اردل، فارسان، كیار و كوهرنگ با حضور حماسی خود با اطمینان پای صندوق رای حاضر شدند و برگ زرین و پرافتخار دیگری را برای عزت و سربلندی انقلاب شكوهمند اسلامی ایران به ارمغان آوردند و كار نیمه تمام خود را تمام كردند.

عنابستانی در ادامه تصریح كرده است: تلألؤ حضور درخشنده مردم در این مرحله از انتخابات ، یكبار دیگر عظمت این ملت بزرگ را به رخ همه قدرت ها و بدخواهان كشاند و گرد یاس و ناامیدی را بیش از پیش بر چهره آنان پاشید و خرسندی دوستداران نظام را فراهم آورد.

استاندار چهارمحال و بختیاری در این پیام ادامه داده: این حضور دركنار خانواده معظم شهدا برای همگان نعمت است و باید قدردان آن باشیم، زیرا هوشمندی ، بصریت واحساس مسئولیت آحاد مردم رمز بقاء انقلاب است.

در پایان پیام عنابستانی آمده است: با تبریك این حضور حماسی به ساحت مقدس آقا امام زمان (عج) و پیشگاه مقام عظمای ولایت(مدظله العالی)، از كلیه دست اندركاران انتخابات اعم از نیروهای مردمی، دستگاه های اجرایی، نظارتی، بازرسی، انتظامی، امنیتی، اصحاب مطبوعات و جراید و رسانه های استان، صمیمانه تشكر می كنم.

وی تصریح كرده است: از خداوند متعال ، موفقیت روزافزون منتخبان مردم در مجلس شورای اسلامی را در جهت خدمت به مردم متعهد و قدرشناس استان و در راستای اهداف ارزشمند امام راحل (ره) و منویات گرانسنگ رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای(مدظله العالی) مسئلت مینماییم
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:6 توسط کریمی| |

بوی پیراهن یوسف

 سال ۱۳۷۱، سربازي كه در معراج شهدا خدمت مي‌كرد و اسمش «رنجبر» بود، با چشم‌هايي گريان آمد و گفت «شب گذشته در يك رؤيا، يكي از شهداي گمنام به من گفت «مي‌خواهند مرا به عنوان شهيد گمنام دفن كنند، اما وسايل و پلاكم همراهم است».
به آن سرباز جوان گفتم «در اينجا خيلي‌ها خواب‌هاي مختلف مي‌بينند اما دليل نمي‌شود كه صحت داشته باشد؛ تو خسته‌اي، الان بايد استراحت كني» آن سرباز رفت؛ صبح كه آمد دوباره گفت «آن شهيد ديشب به من گفت در كنار جنازه‌ام يك بادگير آبي رنگ دارم كه دور آن را گِل، پوشانده است داخل جيب آن، پلاك هويت، جانماز، كارت پلاك و چشم مصنوعي‌ام ـ‌ شهيد در عمليات خيبر در جزيره مجنون از ناحيه چشم مجروح شده بود و چشم او را تخليه كرده و به جاي آن چشم مصنوعي گذاشته بودند ـ وجود دارد» به آن جوان گفتم «برو سالن معراج شهدا اما اگر اشتباه كرده باشي بايد بروي و شلمچه را شخم بزني!».
سرباز وارد سالن معراج شهدا شد و پيكرها را يكي يكي بررسي كرد تا اينكه پيكر شهيد مورد نظر را با نشانه‌هايي كه داده بود، يافت. پس از اطلاع دادن اين جريان به مسئولان و پيگيري قضيه، توانستم خانواده شهيد را پيدا كنم.
با برادر شهيد تماس گرفتم و به او گفتم «برادر شما جانباز ناحيه چشم بوده و در عمليات كربلاي 5 در سال ۱۳۶۵ به شهادت رسيده و مفقود شده است؟» گفت «بله تمام نشانه‌هايي كه مي‌گوييد، درست است» به او گفتم «براي شناسايي به همراه مادر به معراج شهدا بياييد»؛ برادر شهيد گفت «مادرم تازه قلبش را عمل كرده اگر اين موضوع را به او بگويم هيجان‌زده مي‌شود و ممكن است اتفاقي برايش بيفتد». مادر شهید
اما فرداي آن روز ديديم يكي از برادرها به همراه مادر شهيد به معراج آمدند؛ بچه‌ها به مادر چيزي نگفته بودند و مادر شهيد با صلابتي كه داشت، رو به من كرد و گفت «شهيد گمنام در اينجا داريد؟» گفتم «بله تعدادي از شهداي تفحص شده در معراج هستند كه گمنام‌اند» مادر شهيد مفقود گفت «مي‌توانم شهدا را ببينم؟» گفتم «بفرماييد».
مادر وارد سالن معراج شهدا شد؛ به پيكرهايي كه فقط تكه‌هايي از استخوان از آن باقي مانده بود، نگريست و خود را به پيكر همان شهيدي كه آن سرباز جوان نيز او را شناسايي كرده بود، رساند.
مادر شهيد رو به ما كرد و گفت «ديشب فرزندم به خوابم آمد و گفت من در معراج شهدا هستم و مي‌خواهند مرا به عنوان شهيد گمنام دفن كنند» به مادر شهيد گفتم «شما از كجا مطمئن هستيد كه اين فرزند شماست؟» ابروهايش را توي هم كرد و گفت «من مادرم و بوي بچه‌ام را احساس مي‌كنم».
براي اينكه از اين موضوع يقين پيدا كنم و احساس مادري را در وي ببينم، به مادر شهيد مفقود گفتم «اگر براي شما مقدور است لحظه‌اي از سالن خارج شويد، اينجا كار داريم». مادر شهيد از سالن بيرون رفت و در گوشه‌اي نشست؛ در اين فاصله پيكر مطهر شهيد را جابجا كردم؛ بعد از مدتي به وي گفتم «الآن مي‌توانيد بياييد داخل». مادر شهيد وارد سالن شد و بدون هيچ ترديدي به سمت پيكر فرزند شهيدش رفت درحالي كه ما جاي او را تغيير داده بوديم؛ و به ما گفت «من يقين دارم كه اين پسرم است؛ او به من گفته بود كه برمي‌گردد».
غوغايي در معراج شهدا به پا شد؛ خواهران و برادران شهيد مفقود، گريه مي‌كردند؛ مادر شهيد رو به فرزندانش كرد و گفت «براي چه گريه مي‌كنيد؟ اين امانتي بود كه خداوند به من داده بود، از من گرفت؛ حالا هم كه استخوان‌هايش را برايم آورده‌اند دوباره امانتي را به خودش تحويل مي‌دهم».


نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:58 توسط کریمی| |

استاد برجسته حوزه علمیه قم گفت: یک سخنران شاید یک ساعت سخنرانی کند اما تاثیر اینکه بهداد عزیز ما هنگام وزنه زدن به نام خدا و یا علی(ع) می‌گوید، بیشتر است.
استاد حوزه علمیه قم گفت: ما شب و روز دعا می‌کنیم و امید است شما نیز برای کشورتان در میادین ورزشی افتخار‌آفرین ‌باشید.

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، آیت الله عبدالله جوادی آملی امروز در دیدار مدیرکل و معاونان ورزش و جوانان و جمعی از ورزشکاران استان مازندران گفت: اگر نظام اسلامی می‌خواهد پرچمش به اهتزاز در بیایید باید این پرچم به دست شما باشد و  ورزشکاران باید معرف اسلام باشند.

وی تصریح کرد: ورزش وسیله‌ای است تا جامعه بشری را آگاه کرده و اگر از ورزش به نیکی یاد می‌شود به این دلیل است که انسان بدنش سالم باشد و ورزش، روح انسان را نیز تقویت می‌کند.

استاد برجسته حوزه علمیه قم تاکید کرد: اگر روح سالم نباشد این بدن سالم روح را نیز تباه می‌کند و باید روح و جسم هر دو با هم سالم باشند و سلامت بدن را حفظ کنند.

آیت الله جوادی آملی بیان داشت: در برابر سلامت بدن موظفیم روح را نیز سالم نگه داریم و این تاکید قرآن کریم است و باید به گونه‌ای عمل کنیم تا در کهنسالی بدن ما سالم بماند.

وی با اشاره به موضوع مرگ گفت: مرگ پوسیدن نیست، بلکه از پوست در آمدن است، انسانی که می‌میرد همانند مرغی است که از قفس طبیعت رها شده می‌شود، ما همان که هستیم، هستیم و از بین نمی‌رویم.

استاد برجسته حوزه علمیه قم بیان داشت: اکنون در دنیا هستیم و بدن سالم داریم، نیاز به وسائلی داریم که یا از روی ضوابط به دست می‌آید و یا از روی روابط محقق می‌شود.

آیت الله جوادی آملی اظهار داشت: اگر بر اساس خرید و اجاره باشد بر اساس ضوابط است و اگر بر اساس روابط فردی باشد، توسط روابط به دست می‌آید، اما در دنیای آخرت و مرگ مضاربه است.

وی تاکید کرد: همه نیازهای خود را باید از این دنیا تامین کرده و همراه خود به آخرت ببریم، انسان یا همراه خود مار و عقرب می‌برد و یا ریحان، آنجا هیچ خبری نیست و هر چه هست خودمان با خودمان خواهیم برد.

استاد برجسته حوزه علمیه قم با اشاره به آیات قرآن کریم گفت: خداوند می‌فرماید انسان مرگ را می‌میراند نه مرگ انسان را «کل نفس ذائقه الموت».

آیت الله جوادی آملی گفت: یک ورزشکار یک سر و گردن از دیگران بالاتر است و با حجاب و عفاف و همچنین خانواده خود می‌کوشد تا به دستورات اسلامی عمل کند.

وی بیان داشت: وقتی ورزشکاران ما یک وزنه را بلند می‌کند، به نام خدا می‌گوید و با نام علی(ع) این کار را انجام می‌دهد و این ورزشکار بر وزنه و ورزش مسلط خواهد شد و اجازه نخواهد داد تا وزنه بر او مسلط شود.

استاد برجسته حوزه علمیه قم یادآور شد: اگر ورزشکار به فکر این است که چند نفر او را تشویق کرده و برای او دست بزنند، آن وقت ورزش بر او مسلط شده است.

آیت الله جوادی آملی اظهار داشت: شخص اول کشور ما رهبر محترم انقلاب اسلامی نیز در پیام تبریک خود به وزنه‌برداران اشاره کردند که این کار شما آبروی نظام است. ما شب و روز دعا می‌کنیم و امید است شما نیز برای کشورتان افتخار آفرین باشید.

در این دیدار که بهداد سلیمی وزنه بردار کشورمان نیز حضور داشت، استاد برجسته حوزه علمیه قم گفت: یک سخنران شاید یک ساعت سخنرانی کند اما تاثیر اینکه بهداد عزیز ما هنگام وزنه زدن به نام خدا و یا علی(ع) می‌گوید، بیشتر است.

وی تاکید کرد: این قدرت است و ما نیز دعا می‌کنیم تا فاتح رقابت‌ها باشید و همیشه برای نظام اسلامی ایران افتخار آفرینی کنید.
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:55 توسط کریمی| |

شبکه الجزیره وارد بحران جدیدی شده است. این بحران در این مرحله از پاریس، مسکو، ریاض و افغانستان، این شبکه خبری قطری را تهدید می‌کند.
با استعفای شمار دیگری از کارکنان و خبرنگاران شبکه خبری الجزیره، بار دیگر این شبکه خبری، وارد بحران تازه‌ای شد.

به گزارش «صفحه عربی تابناک»، صبح امروز، رسانه‌های جهان عرب از استعفای پنج خبرنگار دیگر شبکه خبری الجزیره قطر خبر دادند.

این رسانه‌های عرب زبان، علت استعفای این پنج نیروی الجزیره را یکجانبه‌گرایی این شبکه در رخدادهای سوریه عنوان کردند.

گفته می‌شود، این پنج نفر عبارتند از: «محمد حسن» خبرنگار الجزیره در مسکو (روسیه)، «زیاد طروش» مدیر دفتر الجزیره در پاریس (فرانسه)، «ماجد الحجیلان» مدیر دفتر الجزیره در ریاض (عربستان)، «أبوبکر یونس» و «ولی الله شاهین» دو خبرنگار این شبکه در افغانستان.

گفتنی است، این پنج خبرنگار مستعفی الجزیره، نخستین گروه از نیروهای این شبکه نیستند که از سمت خود استعفا می‌دهند، چرا که پیش از این نیز «غسان بن جدو»، رئیس دفتر سابق الجزیره در بیروت لبنان و تهران و «علی ‌هاشم» خبرنگار این شبکه در لبنان نیز از سمت خود کناره‌گیری کرده بودند.

در همین حال، کارشناسان مسائل رسانه ای جهان عرب پیش‌بینی کرده‌اند، با توجه به افزایش موج گسترده استعفای نیروهای الجزیره، این شبکه در آینده‌ای نزدیک با کمبود شدید نیرو و یا حتی تعطیلی کامل روبه‌رو شود.

این کارشناسان رسانه‌ای بر این باورند که حتی اگر هم شبکه خبری الجزیره به طور کامل فعالیت خود را متوقف نکند، بی‌گمان با توجه به از دست دادن نیروهای حرفه‌ای خود، به شبکه‌ای ضعیف تبدیل خواهد شد.
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:53 توسط کریمی| |

رهبر معظم انقلاب پس از شرکت در رأی‌گیری مرحله دوم انتخابات مجلس:
رهبر معظم انقلاب اسلامی كه در نخستین دقایق آغاز رأی‌گیری در انتخابات شركت كرده بودند، خاطرنشان كردند، از خداوند متعال مسألت می‌كنم كه توفیق بدهد و مردم بتوانند وظیفه خود را در این روز و در این كار بزرگ و مهم انجام دهند.
حضرت آیت‌‌الله خامنه ای به مردم توصیه فرمودند، مرحله دوم انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی را همانند مرحله نخست آن جدی بگیرند.

به گزارش «تابناک» رهبر معظم انقلاب اسلامی كه در نخستین دقایق آغاز رأی‌گیری در انتخابات شركت كردند در گفت‌و‌گویی خاطرنشان كردند: از خداوند متعال مسألت می‌كنم كه توفیق بدهد و مردم بتوانند وظیفه خود را در این روز و در این كار بزرگ و مهم انجام دهند.

مقام معظم رهبری كه سخنانشان زنده و مستقیم از سیمای جمهوری اسلامی پخش می‌شد، با تأكید بر اهمیت مرحله دوم انتخابات مجلس فرمودند: هر چه ارا نمایندگانی كه از طرف مردم به مجلس می‌روند بیشتر باشد قوت قلب؛ توانایی و اعتبار آنها بیشتر است و بهتر می‌توانند كار كنند.


ایشان انتخاب را نیز یك كار مهم و اساسی دانستند و فرمودند: خود انتخاب هم یك كار مهم و اساسی است. انشاءالله خدای متعال دل‌های مردم را هدایت كند، به آنچه حق است و صلاح و صرفه آنهاست.

رهبر معظم انقلاب پس از انداختن رأی خود به صندوق سیار شماره 110 همچنین از دست‌اندركاران برگزاری مرحله دوم انتخابات مجلس كه در حسینیه امام خمینی (ره) حضور داشتند، تشكر كردند.

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:16 توسط کریمی| |

تأكيد رهبر معظم انقلاب در اجتماع هزاران نفر از فرهنگيان سراسر كشور:
حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، انتخابات را يكي از مظاهر حضور در صحنه دانستند و خاطرنشان كردند، در شرايط كشمكش ميان قدرت‌هاي مادي، ملت ايران براي اينكه بتواند از حقوق خود و نسل‌هاي آينده دفاع كند، بايد همواره حضور در صحنه و هشياري را حفظ كند.

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي، صبح امروز (چهارشنبه) در ديدار با هزاران نفر از معلمان سراسر كشور، ضمن روشنگری جايگاه رفيع و نقش بي بديل معلم، در پايه‌ريزي جامعه اي سرآمد و مبتني بر فضيلت‌هاي انساني و علم و دانش، لزوم برنامه‌ريزي دقيق براي اجراي سند تحول بنيادين در آموزش و پرورش را يادآور شدند و با اشاره به مرحله دوم انتخابات مجلس شوراي اسلامي تأكيد كردند: ملت ايران، روز جمعه يك بار ديگر با حضور در صحنه، هشياري، بصيرت و موقع شناسي مثال زدني خود را به نمايش خواهد گذاشت.

به گزارش «تابناک»، رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار كه در ایام بزرگداشت روز معلم برگزار شد، ضمن گرامی‌داشت یاد و خاطره استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری و تبریك روز معلم، در بیان جایگاه والا و ارزشمند معلم افزودند: مهمترین ویژگی معلم این است كه انسان‌هایی با استعدادها، عواطف، احساسات و ظرفیت‌های فراوان در اختیار او هستند؛ بنابراین، تلاش و ابتكار معلم می‌تواند از این كودكان و نوجوانان، دانشمندان برجسته و انسان‌های صالح، دانا و توانا بسازد.

حضرت آیت‌الله خامنه ای، آحاد مردم، آموزش و پرورش و خود معلمان را به قدرشناسی منزلت و جایگاه معلم توصیه و خاطرنشان كردند: عملكرد درست، با تدبیر و دلسوزانه معلم، قطعاً می‌تواند بنیان مستحكمی را در جامعه پایه‌ریزی كند كه بسیاری از مشكلات فرهنگی، اخلاقی و رفتاری در آن حل شده باشد.

بنا به گزارشی که پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری منتشر کرده است، ایشان با اشاره به فراگیری بی بدیل وزارت آموزش و پرورش در سراسر كشور و حتی در دورترین نقاط، مسئولیت این وزارتخانه را دوچندان دانستند و افزودند: در سال‌های اخیر، اقدامات قابل تقدیری در آموزش و پرورش انجام شده كه مهمترین آنها، تهیه سند تحول بنیادین است اما رسالت اصلی، اجرای این سند تحول است.

رهبر انقلاب اسلامی تأكید كردند: لازمه اجرای سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش، برنامه ریزی دقیق و تهیه نقشه راه و عمل به آن، تا رسیدن به اهداف تعیین شده است.

حضرت آیت‌الله خامنه ای با اشاره به اهمیت بسیار بالای آموزش و پرورش در كشور و نقش آن در تربیت درست جوانان و ترویج فضائل اخلاقی در جامعه خاطرنشان كردند: آموزش و پرورش باید برای نوجوانان و جوانان الگوسازی كند كه بهترین الگوها نیز نوجوانان و جوانان شهید هستند.

ایشان افزودند: باید رفتار و صفات ارزشمند شهدا از جمله غیرت، همت، صداقت، سلامت، فداكاری، بینش والا، رفتار نیك با مردم و پدر و مادر،‌ و همچنین دوستان در جلوی چشم نسل جوان امروز گذارده شود.

رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان كردند: افزون بر آموزش و پرورش، دستگاه‌های تبلیغاتی، صدا و سیما، دستگاه‌های دولتی و روحانیون نیز در معرفی الگوها و الگوسازی در جامعه، مسئولیت سنگینی بر عهده دارند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به مرحله دوم انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی افزودند: ملت ایران همواره هشیارانه و در لحظه لازم، كار بهنگام را انجام داده و نمونه بارز آن، حضور گسترده و درخشان مردم در مرحله نخست انتخابات مجلس در اسفند ماه بود كه این موقعیت شناسی تأثیر خود را هم گذاشت.

ایشان با اشاره به پایان نیافتن كار انتخابات مجلس نهم، تأكید كردند: ملت ایران با گام بلندی كه در روز جمعه پانزدهم اردیبهشت برخواهد داشت و با حضور در پای صندوق‌های رأی و كامل كردن مجلس نهم، بار دیگر موقع شناسی خود را به دنیا نشان خواهد داد.

رهبر انقلاب اسلامی با تأكید بر اینكه در شرایط كنونی جهان ملت‌ها برای دستیابی به موفقیت باید هشیارانه در صحنه باشند و ظرفیت‌های خود را به میدان بیاورند، افزودند: به لطف خداوند، ملت ایران در صحنه حضور دارد و بصیر و موقع شناس است و دشمن خود را هم به خوبی می‌شناسد و فریب تظاهر ریاكارانه او به دوستی را نیز نمی‌خورد.

حضرت آیت‌الله خامنه ای، انتخابات را یكی از مظاهر حضور در صحنه دانستند و خاطرنشان كردند: در شرایط كشمكش میان قدرت‌های مادی، ملت ایران برای اینكه بتواند از حقوق خود و نسل‌های آینده دفاع كند، باید همواره حضور در صحنه و هشیاری را نگه دارد.

ایشان با تأكید بر اینكه افق آینده برای ملت ایران بسیار روشن است، افزودند:‌ به فضل پروردگار، قطعاً فردای ایران اسلامی بهتر از امروز خواهد بود.

در آغاز این دیدار، آقای حاجی بابایی، وزیر آموزش و پرورش با اشاره به تصویب سند تحول بنیادین گفت: برای اجرایی شدن این سند، دوازده كار گروه تخصصی در مركز و هفتصد و پنجاه ستاد در كشور تشكیل شده است.

وی با اشاره به تغییر ساختار در آموزش و پرورش و افزایش ظرفیت پرورشی افزود: تشكیل معاونت تربیت بدنی و سلامت، برنامه ریزی برای اجرای نهضت ملی حفظ قرآن، ساخت یك‌هزار سالن ورزشی، برنامه ریزی برای مراقبت از آسیب‌های اجتماعی، تكمیل پوشش آموزشی در همه روستاها، و توجه ویژه به دانش آموزان نخبه از جمله کارهای انجام گرفته، است.
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 7:59 توسط کریمی| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin